امشب هم رفتم امشب هم تنها بودم، شب آخره ، حس امشبم فرق می کرد ، صدای گرمش را نشنیدم ، امشب من می خوام با غم بسازم ، خواستم که با اشکام راه ت را ببندم اما نبودی و ببینی ، حیف نمی شه بمونی کنارم ، من جز تو کسی را ندارم کاش که پیشم بمونی یه لحظه این لحظه به دنیا برام می ارزه . ......
رفتم و به تماشای افق بشین ، شاید سحر باشه و بیدار باشم اما تو خواب باشی و و من به یاد سحر .....
حیف که چشات و بستی و ندیدی
اگر باغم ولی همسایه مرگ
اگر پاییزیم از برگ تا برگ
اگراز درد تو خسته ترینتم
اگر از تو کوچ تو خانه نشینم
اگر از تو به تن جامع دریدم
اگر تو به خود سوزی رسیدم
ترا می بخشمای ای مغرور شب گرد
ترا می بخشمای تنها ترین قناری
من از تو تازه اما پیرم از تو
اگر از تو سر خوش دلگیرم از تو
من از تو زنده و میمیرم از تو
تو را می خواهم ای مرهم ای هم همدم
من و بی تو عذاب شب شمردن و من و بی تو به گریه دل سپردن
منو در ماتم هر لحظه مردن نمی دانی چه دلتنگم از این شب های با اندو و غم
شعر ها انقدر زیادن که دل ها به یاد دارن و خاطره ها
چه تنها و غریب رفتم چه دلشسته و اندوگین رفتم
واژه هم برایم بغض کرده
۴ بامداد - آبادان - تنها - خسته
/ یه دنیا بی وفایی / ......................... /
