X
تبلیغات
رایتل
15 آذر 1391 @ 01:18 ق.ظ

دخترک

دخترک دلشو به باباش خوش کرده بود براش 2 شاخه گل خریده بود ، بغلش کرد ، بوسش کرد ، دلشو به دست آورد ، معذرت خواهی کرد یه لباس صورتی پوشیده بود بش بستنی اسکوپی داد ،بردش پارک و...

در آخر هم دستشو فشار داد و گفت بابایی من دوست دارم .


پدر که دلش شکسته بود گفت هی .... و سیگار کشید تا از خیابون رد بشه بعد از دور گفت دوست دارم بابا ، بابایی من را تنها نزار بابایی بام قهر نکن .


بابایی داره اما مامان نداره ، دل داره اما بی دلخوشی /


پ ن : مرد فردا دادگاه داره ، فردا همه مسیر های زندیگش عوض میشه ، خوابش نمبره ، نمیدونه چی میشه ، ولی میدونم درست میشه . دیروز گریه کرده امشبم گریه میکنه ولی مثبت میره تا مثبت بیاد ، خوبه خوب ، هو گود دی ...