X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
29 دی 1391 @ 12:14 ب.ظ

سرهنگ

بعد چند سال اونی که دوسش دارم امد نوشته هامو دید نوشته های قدیمی نوشته های جدید ، پست هایی که برای خودش نوشتم ، این پستم که آخرین پست دی ماهه مال اونه چون یه روز دیگه با اون خاطره بود  . آین روز ها میگذره یه روز این نوشته ها را می خونم و باید به خوبی ازش یاد کنم .


قصه از یه پادگان شروع شد که یه سربازی می خواست خودش زورکی جا کنه ، سرباز احساس تنهایی میکرد ، بلاخره سرباز اونجا شد ، سربازه کم گذاشت شیطونی کردی از پادگان سرهنگ انداختش بیرون ، حالا سال ها گذشته سرباز داره ترخیص میشه و سرهنگ مهم سرهنگ تر شده و اونا باهم دوست های خوبی هستن ...


دادگاه ، کافه عفیف ، کور بازی سرباز ، سیگار بهمن آبی ، فندک صاحب کافه، عابر بانک و گل نرگس ، خسرو ،  حافظیه ، ادب و بی ادبی حافظ ،  مامور بازی ، عکس های یادگاری ، رستوران پرسپولیس ، دفترخدمات ارتباطی ، فروشگاه پیام ، فال ، حسام و سرهنگ و یه پاژن ، شام هتل چمران و موزیک زنده و   صحبت های خدافظی ، اتوبوس و رفتن و دور شدن .....



این ها همه خاطرس ، خاطره های به رنگ شهر تو و یاد تو .... 

نوشته ها رو صبح بعد تماست نوشتم ... تک تک کامنت هاتو خوندم اونم چند بار ....


پ ن  : سیستم 6 و 7 و 7 و 5 ،  بابک ، سان ا لاو ، هیراد و من ، عرق و شراق ، جوجه و الفی .....