بنام خالق یکتا سلام عزیزم و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس .. عشق صدای فاصله ها است صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر
من از سلاله درختانم تنفس هوای مرده ملولم میکند و دردهای من همه از عشق است عشق عشق عشق..
یادت باشه من دمدمی مزاج نیستم یادت باشه دروغگو نیستم حرفامو میزنم رک وراست بعضی موقع ها هم تو دلم میزارم حسود نیستم دشمن تو نیستم با تو صادقم خیانتکار نیستم
بی تو اما عشق بی معناست میدانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست میدانی آسمانت را مگیر از من که دور از توزیستن یک لحظه بی جاست میدانی؟ هر چه می خواهم آری از همین امروزاز همین امروز مال ماست میدانی؟ گرچه من یک عمر همزاد عطش بودم روح تو همسایه با دریاست میدانی؟ دوستت دارم همین این راز پنهانیئ از نگاه ساکتم پیداست میدانی؟ عشق من بی هیچ تردیدی بمان با من عشق یک مفهوم بی اماست میدانی *دختر ناز ایرون آلبوم کلایتمیس فرزان رو برام بخون*دوستش دارم دیگه هم پشت سر من غیبت نکن عزیز به من نگو نفهم نگو نمیگم چون من نفهم نیستم میفهمم. مواظب خودت باش ستاره آسمان دلم.
تو با من میرفتی تو در من میخواندی وقتی که من خیابانها را بی هیچ مقصدی میپیمودم تو با من میرفتی تو در من میخواندی
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی وقتی که شب مکرر میشد وقتی که شب تمام نمیشد تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما تو با چراغهایت میآمدی وقتی که بچه ها میرفتند و خوشه های اقاقی میخوابیدند و من در آینه تنها میماندم تو با چراغهایت میآمدی ....
تو دستهایت را میبخشیدی تو چشمهایت را میبخشیدی تو مهربانیت را میبخشیدی وقتی که من گرسنه بودم تو زندگانیت را میبخشیدی تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی و گیسوانم را میپوشاندی وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند تو لاله ها را میچیدی
تو گونه هایت را میچسباندی به اضطراب پستان هایم وقتی که من دیگر چیزی نداشتم که بگویم تو گونه هایت را میچسباندی به اضطراب پستان هایم و گوش میدادی به خون من که ناله کنان میرفت و عشق من که گریه کنان میمرد
تو گوش میدادی اما مرا نمیدیدی
عشق آتش است و سوزد سر تا به پای عاشق عاشق کجا گریزد با اضطراب از آتش
هر چند شمع دارد بس شعله های سرکش پروانه را نباشد هیچ اجتناب از آتش
هر قطره اشک چشمم دریای آتشینی ست بنگر چه خوش تراود صد آفتاب از آتش
مخمور چشم مستت در سینه ام دل من بر کام من بپیما جامی شراب از آتش
میخواهم عاشق باشم و مهربان هرچند نامهربانی کنید عشق نه گریز است نه هوسُ نه دروغ ما آدمهایم که دروغ میگویم و بازیچه میکنیم این همه عظمت را کاش میدانستی فرشته ها گریه که میکنندُ زمین بوی خاک باران خورده میدهد کاش میدانستم باران چشمانم را چگونه در خاک دلم مدفون کنم تا اشکی در نگاهم نماند
عزیزم چشمان دلم در جستجوی دستان توست با تو آفتاب میشوم با تو یاسمین یاس میشوم با تو یار دلنواز میشوم بی تو چون بغض آسمان غبار می شوم. به یادم باش به یادتم و منتظر.
سکوت سنگفرش ما را یک زمان بشکن! مرا یک دم به یاد آور...! لحظه شیرینی که به تو دل بستم از تو پرسیدم من تو منی ُیا من تو؟ و تو گفتی هردو ...! من به تو پیوستم گفتم ای کاش پناهم باشی همه جا و همه وقت دست تو در دستم تکیه گاهم باشی و تو گفتی هستم تا نفس هست کنارت هستم! اما...
زیر باران یکریزیکه میبارد من به چتر چشماهای تو پناه آورده ام...! همیشه تو فکرتم در وفای تو مشهور خوبان چو شمع من اگر اشک بدادم نرسد می میرم من اگر یاد تورا یادی نکنم میمیرم در سایه ی مهربانی تو بر پاشده این جوانی من باشد به فدای یک نگاهت عمر من وزندگانی من یکدک از خیال من نمیروی ای غزال من وگرچه پرسی زحال من تا هستم اسیر کوی توام به آرزوی توام یا علی مدد شب بخیر عزیزم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بنام خالق یکتا
سلام عزیزم
و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس ..
عشق صدای فاصله ها است
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر
من از سلاله درختانم
تنفس هوای مرده ملولم میکند
و دردهای من همه از عشق است عشق عشق عشق..
دیگر نمیدانم که را باید صدا زد
این قلب را تا کی به طوفان بلا زد
من باغبان فاصله های انتظارم
تو خوب میدانی من اینجا بیقرارم
هوای ستاره... دیگه چه مدلشه...!
مثل ترانه
بردل سازم نشـستی مثل نــت مــثل تـــرانه
رنگ کن پلک شبم را مثل مهــــتاب شــبانه
بوی سیب و فال حافظ عطر نرگسهای شیراز
صد غــــزل در چشـــمهایت بیتهای عاشقانه
مثل آوای چـــــکاوک مثل نجوای پرستــــــو
نغــمه باران کن دلم را ای بهار شــاعــــرانه
خون چکان همچون شقایق می تراوی همچو لاله
در هوایـــــت گــریه کردم " دل تو را کرده بهانه
واژه شو.شور و نوایـــــــی ای غزلخوان اساطیر
تو شروع شـعـر من باش با کلامی صادقــانه
قطره های پاک باران می چــــــکد از چشمهایت
در هوای چشــــمهایت "پَر زنم تا بی کـــــــرانه
از حریـــــــری از خـیالی"تارهای پرنــــیانـی
ای خـــــیال دلنشــینم" ای امـــید جـــــاودانه
اینو بخون...
رفتیو پا گذاشتی........
دن دن دن
اینم بخون
این روزارو یادت باشه
یه وقت نگی نگفتی.......
به هوایت ای ستاره
به تو میرسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی ....
همه چیزش خوب بود هر چه بگم کم گفتم خاطره اش یادش همیشه تو ذهنمه...
دوست دارم عزیزم ...
عشق ،امید ،وصداقت راز موندگاری هستند برای دوتا عاشق
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هر گز به سرش خیال خاموشی نیست
یادت باشه من دمدمی مزاج نیستم
یادت باشه دروغگو نیستم حرفامو میزنم رک وراست بعضی موقع ها هم تو دلم میزارم حسود نیستم دشمن تو نیستم
با تو صادقم خیانتکار نیستم
بی تو اما عشق بی معناست میدانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست میدانی
آسمانت را مگیر از من که دور از توزیستن یک لحظه بی جاست میدانی؟
هر چه می خواهم آری از همین امروزاز همین امروز مال ماست میدانی؟
گرچه من یک عمر همزاد عطش بودم روح تو همسایه با دریاست میدانی؟
دوستت دارم همین این راز پنهانیئ از نگاه ساکتم پیداست میدانی؟
عشق من بی هیچ تردیدی بمان با من
عشق یک مفهوم بی اماست میدانی
*دختر ناز ایرون
آلبوم کلایتمیس فرزان رو برام بخون*دوستش دارم
دیگه هم پشت سر من غیبت نکن عزیز به من نگو نفهم نگو نمیگم چون من نفهم نیستم میفهمم.
مواظب خودت باش ستاره آسمان دلم.
من از تو میمردم
من از تو میمردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچه ها میرفتند
و خوشه های اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی ....
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
و گوش میدادی
به خون من که ناله کنان میرفت
و عشق من که گریه کنان میمرد
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
عشق آتش است و سوزد سر تا به پای عاشق
عاشق کجا گریزد با اضطراب از آتش
هر چند شمع دارد بس شعله های سرکش
پروانه را نباشد هیچ اجتناب از آتش
هر قطره اشک چشمم دریای آتشینی ست
بنگر چه خوش تراود صد آفتاب از آتش
مخمور چشم مستت در سینه ام دل من
بر کام من بپیما جامی شراب از آتش
میخواهم عاشق باشم و مهربان
هرچند نامهربانی کنید
عشق نه گریز است
نه هوسُ نه دروغ
ما آدمهایم که دروغ میگویم
و بازیچه میکنیم این همه عظمت را
کاش میدانستی
فرشته ها گریه که میکنندُ زمین
بوی خاک باران خورده میدهد
کاش میدانستم باران چشمانم
را چگونه در خاک دلم مدفون کنم
تا اشکی در نگاهم نماند
عزیزم چشمان دلم در جستجوی دستان توست
با تو آفتاب میشوم
با تو یاسمین یاس میشوم
با تو یار دلنواز میشوم
بی تو چون بغض آسمان غبار می شوم.
به یادم باش به یادتم
و منتظر.
عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار آن کوشش نکن
عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم
و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم
مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم
و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت
قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی
صادقانه و پاک دوستت دارم و تا ابد.......به تو وفادارم
شادیت شادیه من غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی تو خانه ات
قبله ی من
اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت می نواختم
اگر بهار بودم شکوفه ها را برایت تقدیم می کردم
اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم ها را
از دلت بزدایم ولی افسوس که نه تارم نه بهارم نه بارانم
ولی هر چه هستم با تمام وجود فریاد می زنم
دوست دارم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر ان روز که در خاک شود پیکر من
اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
تو اولین وآخرین عشق منی
سکوت سنگفرش ما را یک زمان بشکن!
مرا یک دم به یاد آور...!
لحظه شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من
تو منی ُیا من تو؟
و تو گفتی هردو ...!
من به تو پیوستم
گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت
دست تو در دستم
تکیه گاهم باشی
و تو گفتی هستم
تا نفس هست کنارت هستم!
اما...
زیر باران یکریزیکه میبارد
من به چتر چشماهای تو پناه
آورده ام...!
همیشه تو فکرتم
در وفای تو مشهور خوبان چو شمع
من اگر اشک بدادم نرسد
می میرم
من اگر یاد تورا
یادی نکنم میمیرم
در سایه ی مهربانی تو
بر پاشده این جوانی من
باشد به فدای یک نگاهت
عمر من وزندگانی من
یکدک از خیال من نمیروی
ای غزال من
وگرچه پرسی زحال من
تا هستم
اسیر کوی توام
به آرزوی توام
یا علی مدد
شب بخیر عزیزم