من نمی خواستم جای تو باشم.
که دل به لبخند بیگاه من ببندی که کی تمام می شود.
من نمی خواستم جای تو باشم
که سال های سال
سکوت کنی برای همین چند کلمه حرف قد خمیده.
..
قصه ی من
مثل هر قصه ی دیگر که تمام می شود آخر.
ورق خورده است و
تو باید برای بهاری دیگر
قصه بگویی .
و دل ببندی به یاری که هرگز
در غصه هایت
گم نشد...
اه ای روزگار / یاد شعر امید میدوفتم /زیر باران باید گریه کرد بلکه باران شوید از گناهم .
باران عشق / اذان صبح / غم تنهایی / بلک اند وایت / غم دوری / غصه قدیمی دل / زخم بی دوا
می نالد از غم این دل دمادم
فردا ................
سفر بخیر...............
آه گلم هر جا هستی خوش بگذره
یادم کن
به یاد تمام روزای............
تلخ ترین واژه ای که بر قلبم حک شد خیانت بود
ممنون با غیرت