سلام که متواضع ترین واژه است روح من تیر میکشد یعنی سلام
سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟
سکوت چیست به جز حرف های ناگفته ؟
من از گفتن می مانم اما ...)) ((من سردم است من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد آن شرب مگر چند ساله بود؟)) چرا سکوت می کنی میان اشکهای من؟ توای همیشگی ترین دلیل انزوای من در سفر به سوی دریایی منتظر تو هستم با بهترین آرزوها
بعد از مدت ها سلام …همه ما می دانیم اخرین ایستگاه جهان متعلق به مردمانی بود که دیگر جایی برای رفتن نداشتند ایستگاه هایی هم بود که خالی از هر آدمی بود و ایستگاه های دیگری هم وجود داشت که تنها یک نفر منتظر در آن نشسته بود و هیچ وقت انتظارش پایان نمی یافت وایستگاه های دیگری هم بودند که فقط آب وسیگار می فروختند ولی ایستگاه مردمان جنوب غیر ازاین ایستگاهها بود
خدا را باید یافت!
ببخشید ادرس وبلاگ خو ا هرم اشتباه درج شد چون از رایانه بنده استفاده کرده بودند.
این که نمی شه باید خبری بشه ازش این همه تو نظرات خودشو واستمی کشت . حتما یه مشکل واسش پیش آمده
سلام
که متواضع ترین واژه است
روح من تیر میکشد یعنی سلام
سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟
سکوت چیست به جز حرف های ناگفته ؟
من از گفتن می مانم اما ...))
((من سردم است
من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد
آن شرب مگر چند ساله بود؟))
چرا سکوت می کنی میان اشکهای من؟
توای همیشگی ترین دلیل انزوای من
در سفر به سوی دریایی منتظر تو هستم با بهترین آرزوها
صدای گام های آرامش
بر سنگفرش دلواپسی ها
بر طاق دلم
طرح مینای دگر می کشد
کنار ایوان
نم نم باران
تبسم شیرین شمعدانی ها
بر تلخی نگاهم اشارت می رود
و نگاهم
بر تهی بودن دست هایم
که هنوز
مجازات دلم را می کشد
ولی
آنچه بخشیدم
دیگر روایم نیست ....
بنام خدای بی همتا خدای بی همتا بی همتا
بعد از مدت ها سلام …همه ما می دانیم اخرین ایستگاه جهان متعلق به مردمانی بود که دیگر جایی برای رفتن نداشتند ایستگاه هایی هم بود که خالی از هر آدمی بود و ایستگاه های دیگری هم وجود داشت که تنها یک نفر منتظر در آن نشسته بود و هیچ وقت انتظارش پایان نمی یافت وایستگاه های دیگری هم بودند که فقط آب وسیگار می فروختند ولی ایستگاه مردمان جنوب غیر ازاین ایستگاهها بود
و اینک ایستگاه…………..
اینجا ایستگاه شیرازاست
ایستگاه منتظرانی
برای کوه های نرسیده به فهلیان
وقتی بعد از هشت سال و چند روز آمدی
با لب هایی پر از خاک گفتی
دوستم داری
به باغ های زیتون و آب های گل آلودی که
آمدنت را فراموش کرده اند
و مردمانی که پشت همین کوهها
برای من و تو
با باد و باران خانه می سازند
محمد!
تو حوصله ات را برای عصرهای جمعه
به ارمغان آورده ای
حالا دیگر کوچه پس کوچه های آبادان
خیابان های خرمشهر را
سینه خیز می روند
تا به تو برسند
ولی من دیگر
نه به کوچه پس کوچه های آبادان
نه به خیابان های خرمشهر
نه به عصر های پنجشنبه
به همین کارون گل آلود سوگند می خورم
که هر کجا باشی
آرام
در گوش آب های دنیا بگویم
هنوز دوستت دارم .
دیدی گفتم بر گشت جایی جز تو نداره ؟ راستی چه مرگتون خوب گیلیلی دیگه کازابلانکا 1 دروغ بود چه اشکال دره عاشقا به هم برسند من اجازه میدم