روز های شیرین تو خرداد ماه ۸۶ شروع شد
، تو روزهای پاییز با شکفتنت زیبا تر شد و پر غرور تر یه روزی تو تابستان
87 همه چی را خراب کردم تا آشیانه تو دلم دیگه بزرگتر نشه ، رفتم سفر
دقیقا همین موقع سال گذشته با رفتنم دلی که آشیون زده بودی توش آتیش گرفت
، انقدر که سوخت و خاکستر شد . وقتی برگشتم تو دیگه برنگشتی ، هی گفتم من
پشیمونم من تنهام من را بپذیر ، تا بالاخره یه روزی پذیرفتی ، یادم نمی ره
گفتی من به پایان این دوست داشتن نمی اندیشم ، از اون پذیرفتن منتظر یه
رفتن دیگه بودم بعد برگشتنت از سفر منتظر روزهای شیرین تر و قسنگ تر بودم
تو زندگی و عشقمون ، اما امسال تو همون روز همه چی را قیچی کردی ،
....... حالا من تنهام ، من دارم تنها میرم دارم با خاطراتم میرم دارم با
یه دنیا حرف دوست داشتن میرم ، دارم با فرصت های دوست داشتنت میرم ، .....
سپری شد شب جدایی
به امیدی که ...........