می ترسم حسی که عاشقی توه ساده عوض بشه به دست روزگار ، خیلی دوست دارم خیلی پشیمونم ، اگه قلبو به نسپرده بودم همون روزای اول مثل الان مرده بودم ، صابری اینجاست امده از دلتنگی درمون بیاره اما در دل آتشی است که خاموشی ندارد .
در رگ رگ من تو مثل خونی ای عشقآمیزه ای از درد و جنونی ای عشقباید که به شانه های تو تکیه کنمتو کوه بلند بیستونی ای عشق به قربون پـــر و با لت بگردمپریشان تر ز احوا لت بگردمبگو با من پرســــتوی مها جـرکجـا باید به دنبــــا لت بگردم؟
در رگ رگ من تو مثل خونی ای عشق
آمیزه ای از درد و جنونی ای عشق
باید که به شانه های تو تکیه کنم
تو کوه بلند بیستونی ای عشق
به قربون پـــر و با لت بگردم
پریشان تر ز احوا لت بگردم
بگو با من پرســــتوی مها جـر
کجـا باید به دنبــــا لت بگردم؟