حکایتم شده همون ماله ای که میکشم رو پوکی سیمان دلم ، عاقبت این راه چیه تا کی باید خودم گول بزنم ؟؟؟؟ اصلاً بعدش چی ؟ برای کی ؟ برای چی ؟ حالم از خودم بهم میخوره ، از اخلاق بد سگیم ! چی شد که اینجوری شدم ؟ نفرین کی من را گرفت ؟ چرا نباید مثل ادم زندگی کنم ؟
پ ن : تف و لعنت به خودم