واقعاٌ واقعاٌ نمی دونم این زمستون چی است؟
چرا؟ اخه چرا یک سال واسه خودت واسه آیندت جون بکنی : روزی ۴ ساعت بخوابی یه روزی که هنوز یادم نمیره روزی یک وعده غذا بخوری ساعت ۳ شب پست بدی از خستگی سو هاضمه بگیری نتونی کار کنی و خیلی چیز ها.. و این که همه جوانها دارن و تو واسه این خواستی رو پای خودت باشی نباید داشته باشی یا این که اصلاٌ بهش فکر نکنی........
واقعاٌ لعنت به این زمستون که تا دی ماه میخواد بشه همه زندگی رنگی یک ساله من بر باد هوا میبرود و از دور گاه برای من بدرود میفرستد ........
و این باد نفرین شده که واقعا یونانی هادرست میگن که به باد اعتماد نکن راست میگن.
دیگه بریدم...
دیگه بریدم دل خوشی هامو ازم گرفتن و دارن میگیرن . آخه ما نباید عاشق بشیم ما نباید بخندیم ما نباید خوش باشیم ما نباید تند تند نفس بکشیم ما......
نمی دونم اوسا کریم تا کی میخواد این جوری بامون تا کنه.....! دیگه بریدم نمی دونم به کدام سو برم.
برام دعا کنید و برای دوستی که شما بلاگر های آبادانی میشناسید برا ی اون هم دعا کنید.
آهنگی با همین حس و حال دانلود کنید .
اوه اوه! داش جون چی شده؟ کاری از ما برمیاد؟ ولی من متوجه نشدم چرا اینقدر از زمستون بدت میاد.به خاطر سرماش؟
مگه چی شده؟ آقا اگر بدخواه مدخواه داری یه تلفون به من بزن ردیفش می کنم... ولی خودمونیما مجبور بودی عاشق شدی اونم تو زمستون!... بای
فرهاد جون درد ما عاشقی نیست کاش عاشقی بود........
اتفاقا من عاشق زمستونم. هر چند از سرما متنفرم...
وضعیت موسیقی در بندرعباس ... وبلاگ بندرعباس سیتی .
دوستم!!! من واقعاْ متاسفم و امید وارم که مشکلت زودتر حل شه در هر صورت به خدا توکل کن و منو دوست خودت بدون هر چند از شما دورم ولی هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم