رامسر هوا نسبت به اون چیزی که به نظر می رسید از سال گذشته بیشتر خوش گذشت .
دریا / هتل شاه / موج / نسیم دریا
من نمی خواستم جای تو باشم.
که دل به لبخند بیگاه من ببندی که کی تمام می شود.
من نمی خواستم جای تو باشم
که سال های سال
سکوت کنی برای همین چند کلمه حرف قد خمیده.
..
قصه ی من
مثل هر قصه ی دیگر که تمام می شود آخر.
ورق خورده است و
تو باید برای بهاری دیگر
قصه بگویی .
و دل ببندی به یاری که هرگز
در غصه هایت
گم نشد...
اه ای روزگار / یاد شعر امید میدوفتم /زیر باران باید گریه کرد بلکه باران شوید از گناهم .
باران عشق / اذان صبح / غم تنهایی / بلک اند وایت / غم دوری / غصه قدیمی دل / زخم بی دوا
از گریه چه میدونی ؟
نه دردمی نه درمونی ؟
به چه امید می خواهی پیش درد هام بمونی ؟
کاش ماتم دنیا .... بی تو فقط دنیا می خواهد !
کی میدونه ؟
حالا هیچکس برام نبود یه روز هم تنهام گذاشت !
یه ادم غریبه و بی نشونه .
اونی که حرف عاشقی را می زد . با تمام وجود تنهام گذاشت و رفت و رفت و ....
دیگه فرقی نداره بود و نبودش .
دیگه نمی خواهم دروغی برای چشم هام بمیرم . . . .
امروز ۱۶ روز از یه تابستان می گذره یه تابستان ۸۷تی اما به گذشته که بر می گردم تابستان های پر خاطره را داشتم پر از فراز و نشیب اما با خاطرات تلخ به جا مونده .....
رفتم یه جای دور که خودم با خودم تنها باشم
دور تر از خودم با خودم