بعد یه شب لعنتی که بغض داری و خفت میکنه و بی بهانه اشکات میان ، دیشب حرفی نداشتم از دلتنگی ، اسمش شد حس اشتباه ، حرف دل اشتباه نبوده و نیست . ادمایی که تو صفحات مجازیت عدا درمیارن بدم میادیک هفتس از اخرین نوشته های زیتونی بد بود همش رو کاغذه ...
پ ن : دیشب با خدا حرف زدم گفتم اگر قسمت دلشه برشگردون حتی بد و بد اخلاق .
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی!
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی،چه نباشی
علیرضا بدیع
وقتی دور میشه ، وقتی ندیدیش ، وقتی فاصله میوفته ....
همه اینا رو باید ول کرد باید زنگ زد و بشو حالشو بپرسی خودش یقینان می فهمه ..
به این میگن دلخوشی ها کوچیک که این روزای رنگ وبوی بهاری داره ...
از من نپرس خونم کجاست ؟ تو اون همه ویرونه ؟ ای هم قبیله ، قبیله سرگردونه ..
ما در به در تر از همیم ، غربت ما دیار ماست ...