امروز یه آرامش خاصی داشتم خودمم نمی دونم الانه نیمه شب گذشته و بیدارم و تو فکر مهم نیت چه فکری امشب را به اندازه این چند و اندی سال زندگیم فکر کردم دارم موزیک مورد علاقه ام را که یه روزی با بغض و حسرت گوش مدادم گوش میدم . سیگار را ترک کرده بودم اما امشب بازم سیگار کشیدم . همه جا آرومه کولر ها خاموشه و کسی نیست تو خیابون ها یاد تنهایی هامموفتم اد روز های ازدست رفته . چه عمری داره میره ازش سعی میکنم بهترن اتفاده را کنم اما کمبود سایه کس را احساس م کنم . آرامش عجیبی همه جا را فراگرفته . عجیب نواخته که به یاد مرداب انزلی یا جاده پر پیچ و خم ایذه یا ساحل رامسر یا هرکجایی که غکرم راحت بود میوفتم . امشبازاون شباس که دیونونه شده . گاهی باهمهشلوغیدورمولیتنهامشاید نمیگمولی این تنهایی برام شیرین تر از جمع دوستانه است .مدت هاست یه قناری کوچیک تو این تنهایی هست . قناری هم میره یا شاید هم صاحب قفس
دلممبخواهد یهدوری عجبی را حس کنم اما نمیدونم یاد اونروزهایسختبخیر :دشت ارژن رامهرمز باغ رضوان محله سرسبز بی یک دریا پشته جواهر ده جنگل صف رود باغ شازده و حافظیه
به خودم که نگاه میکنم می بینم که با تنهایی عجین شده ام و تنهایی هام را دوست دارم و این تنهایی ها با کسی قیمت نمی کنم تا آخر مسیر استباه را درست میکنم و یه روز هم میرم اون روز دورنیست ولی نزدیک نیست کارای نیمه تمام هم نوبتشونمیرسه . گریه ی علی نادری یا اون خاک سرد همیه توزهنمه خاطرات بچگی . . .
الانه برام مهم نیست چندمهخرداد اما روزهای سرد پاییز را دوست دارم قدمزدن روی برگ های چنار زد یا ری زمی های پر برفسفید . الانه مثل یه معتاد که منگه مخلم داره ریگوله کار میکنه احساس خوبی دارم یا جسدو مسد دختر ها و بیمه سامان هم میوفتم ....
از همیشه مقاوم ترم و هر چی را که بخوام به دست میارم .