خیلی جاها شدیم خسته و کوچیک ولی کسی ندید ،امروزم اخرین روز خرداد 92 ، این خردادم که دوسش نداشتم تمام شد ولی این آخری هاش دلم یکم خوش شد ، بزی وقت ها 7 صبح از دلتنگی بیداری میشی ولی اون نیست ، وقتی تو هجوم ِ دلتنگی دورت شلوغه ، گاهی هم کسایی که نه واسه موندنشون تو زندگیت دلیل دارن نه واسه رفتنشون ،هیچ وقت قابل ِ اعتماد نیستن ، گاهی هم باید گریست....
هویج بستنی ، 131 ، خرید عصر ، بستی اسکوپی ، بستنی لطیف و ادویه ایی خرمشهر ، گریه های بی کسی ، گفتن های دوست دارم ، دست گرم و مهربون تو ...
دلم فقط هوای 1 زمستون رو میخواد ...
یه جمعه یه پارک یه سیگار و آب معدنی و گریه ، یه دوشنبه و 111 و خواهش های خواستن ... و بازم نه و بازم نه ، ولی نمی دونم اخر میخواد یا نه ، میترسه اما شاید ترسشم دلیل داشته باشه ....
خدایا خودت کمکون کن ، فقط خودت میتونی
این روزارو بریدم ..
روز مره :
خرداد بد ، نه های فراوان ، بیمارستان سعدی و بستری و بستری و با این همه درد تو هم نیامدی و خرداد هم تمام شد ، خرداد ماه تو بود .