*تقدیم به تو که در کنارت بودن زیباست* در تنهاترین لحظه های تنهایی ام چشمهایم را که اقیانوسی است از عشق و وفا به تو می بخشم تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی. نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک میکنم و آن را بر سینه پر مهرم می آویزم تا بدانی تنها علت بودن من فقط تو هستی. صدای نفس های تو آرام ترین آهنگ زندگی من است روزی که زندگی ام را بالطافت خوشبختی لمس کردم ستاره چشمانت پولک سقف کوچک خانه ام بود همان روزی که دست همدیگر را فشردیم وکلمه دوستی و همسری و وفا را بر زبان جاری ساختیم**۱۴ فرودین۱۳۸۵ **هرگز فراموش نمی کنم و امروز بهترین بهانه است که به یاد آن دوران با هزران شاخه گل شمعدانی سبدی پر از پر طاووس بغلی از گل یاس و قلبی لبریز از احساس تقدیم تو باد همه چیز برای من وتو میشکند و اولین اندیشه جهان فقط میتواند ازآن ما باشد ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شده فقط برای من و تو روزهایت همیشه سبز وبهاری وجودت سبز وعطرآگین باد.
آه ، عشق من ! دلم می خواهد بوسه ای بر گونه هایت بنشانم و به آن چشمان سیاه ، تا ابد خیره بمانم . دلم می خواهد کنار تو ،در تو و در اطراف تو باشم . عشق تو هرگز دلم را ترک نخواهد کرد . رایحه ات در هوا پخش است . تو را می بویم و می خوابم . دوستت دارم .
برای من، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب شبیه آرامش عشق، غرور یک ستایشی! برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای زلال و آبی و رها ، به رنگ پاک ابرها که از خدای آسمان، به قلب من، نشسته ای! برای من هنوز هم تو حس خوب بودنی پر از طنین امن عشق، خود مقدس منی! برای من هنورز هم تو مثل یک نیایشی عمیق و آبی و شریف، وسیع وسبز وسربلند که می رسانی ام به اوج، که می نشانی ام به نور، و می سپاری ام، به عشق...
در کلبه خیالاتم آمدنت را به انتظار نشسته ام به امید دیدار
سلام عزیزم خوبی؟ فدات شم دلم تنگ است دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟
ای نگهت خاستگه آفتاب .. ! بر من ظلمت زده یک شب بتاب ..! پرده برا انداز به چشم ترم ..! تا بتوانم به رخت بنگرم ..! ای نفست یار و مددکار من..! کی .. و کجا .. وعده ی دیدار ما .. ؟! قربانت منتظرم
برای تو بهترین ترانه رو من از چشای تو می سازم تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام بی خیال غربت و غم بی خیال غم فردا مثه اسممون که تنها امیدش چندتا ستارست دیدن برق نگاهت واسه من عمر دبارست از سر انگشت تو یعنی قصه خوب نوازش هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش جاده های مهربونی میگذره از تو نگاهت روشن شبای تارم با خیال روی ماهت دیگه زندگی معنی نداره وقتی نیستی دلم بیقراره
اشک می ریزم برایت باز هم مثل همیشه جان من جانم به فدایت باز هم مثل همیشه دیده را میشویم آخر در نگاه سر غربت میزنم اما صدایت باز هم مثل همیشه
تو سیلی میزنی...من میبوسمت تو سیلی میزنی... من میبوسمت تو سیلی میزنی من میبوسمت هروقت دستت درد گرفت بگو دیگر نبوسمت!!!!! شبهای هجران را سحر کن به عشق خود دلم را شعله ور کن در این شبهای سرد بی ترنم لبانم را پر از شیرو شکر کن دل ما چشم در راه تو مانده است سفر را ای پرستو مختصر کن
خدا آن محبوب که دل از دامن او نیست رها تا دم مرگ او...او مرا به تو پیوند زده ست پس بیا تا باهم ... این شب پر درد لرزان رابه صبح روشنی ها بسپریم و سحر را تا همیشه برلب لرزان چشمان نیایش از شراب نیمه شبها پرکنیم ...... من که ایمان دارم به لب پاک دعا به نگاه گلها و شرابی که زچشمت جاریست و مرا می شکفد تا دل شبهای خیال بر تر از هرچه محال این منم باتو در اندیشه فردا و سخن خواهم گفت از تمام گلها از شب و نور و شراب از نگاه مهتاب...................تا نگاه مهتاب
دیشبم باز خیالت به سرم غوغا کرد اتشی در تنم انداخت تبی بر پا کرد دفتر خاطره را باز گشودم از سر چشم گردید و یکی خاطره ای بر پا کرد حال مستی به سرم زد شعفی پیداشد همت عشق عجب معرکه ای بر پا کرد چشم شیدای تو بازم شرری بر دل زد دری از دیده بغلطید دلم دریا کرد ((این دل ساده من باز هم خوش بین است)) در پناه یزدان پاینده و موفق باشی ...تا همیشه
روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه ی بهشت رسیده است،دربان بهشت به مرد گفت:برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید .کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید ،بگوییدتا من به شما امتیاز دهم.
مرد گفت من با همسرم ازدواج کردم ،پنجاه سال به مهربانی با او رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم.
فرشته گفت:این سه امتیاز.
مرد اضافه کرد :من در تمام عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت کردم.
فرشته گفت:این هم یک امتیاز.
مرد باز ادامه داد :در شهر نوانخانه ای ساختم و بچه های بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.
فرشته گفت :این هم دو امتیاز.
مرد در حالی که گریه می کرد گفت:با این وضع من هرگز نمی توانم وارد بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.
فرشته لبخندی زد و گفت:بله تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ی ورود به بهشت برایتان صادر شد!!!!!!!!
لحظه های آشنایی مثل یک مهتاب بود در پس این کوچه های تیره ام شتاب بود از غروبی که به قلبم گل نشاندی ماه من قلب من با یاد تو هر لحظه ای ناب بود. دلم میخواد خیلی شعرا واست بنویسم ولی نمیدانم چرا وبلاگت خیلی چیزها رو درج نمیکنه واجازه نوشتن نمیده .......چیز بدی هم نیست داخل شعرام ولی نمیدونم چرا...
پروردگارا!
ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند
بیامرز!
و در دلهایمان حسد و کینهاى نسبت به مؤمنان
قرار مده!
پروردگارا، تو مهربان و رحیمى!
حشر (10))"
*تقدیم به تو که در کنارت بودن زیباست*
در تنهاترین لحظه های تنهایی ام
چشمهایم را که اقیانوسی است از عشق و
وفا
به تو می بخشم تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی.
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک میکنم و آن را بر سینه
پر مهرم می آویزم تا بدانی تنها علت بودن من فقط تو هستی.
صدای نفس های تو آرام ترین آهنگ زندگی من است روزی که زندگی ام را بالطافت خوشبختی لمس کردم ستاره چشمانت پولک سقف کوچک خانه ام بود همان روزی که دست همدیگر را فشردیم وکلمه دوستی و همسری و وفا را بر زبان جاری ساختیم**۱۴ فرودین۱۳۸۵ **هرگز فراموش نمی کنم و امروز بهترین بهانه است که به یاد آن دوران با هزران شاخه گل شمعدانی سبدی پر از پر طاووس
بغلی از گل یاس و قلبی لبریز از احساس تقدیم تو باد همه چیز
برای من وتو میشکند و اولین اندیشه جهان فقط میتواند ازآن ما باشد ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شده فقط برای من و تو روزهایت همیشه سبز وبهاری وجودت سبز وعطرآگین باد.
آه ، عشق من !
دلم می خواهد بوسه ای بر گونه هایت بنشانم
و به آن چشمان سیاه ، تا ابد خیره بمانم .
دلم می خواهد کنار تو ،در تو و در اطراف تو باشم .
عشق تو هرگز دلم را ترک نخواهد کرد .
رایحه ات در هوا پخش است .
تو را می بویم و می خوابم .
دوستت دارم .
...
تو ای تمامی من
ای فضیلت سرشار
مرا دریاب
.....
برای من، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب
شبیه آرامش عشق، غرور یک ستایشی!
برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای
زلال و آبی و رها ، به رنگ پاک ابرها
که از خدای آسمان، به قلب من، نشسته ای!
برای من هنوز هم تو حس خوب بودنی
پر از طنین امن عشق، خود مقدس منی!
برای من هنورز هم تو مثل یک نیایشی
عمیق و آبی و شریف، وسیع وسبز وسربلند
که می رسانی ام به اوج، که می نشانی ام به نور،
و می سپاری ام،
به عشق...
در کلبه خیالاتم آمدنت را به انتظار نشسته ام
به امید دیدار
سلام عزیزم خوبی؟
فدات شم
دلم تنگ است
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی
شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی
تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟
دل من هواتو کرده
پس کجایی مهربونم
ای نگهت خاستگه آفتاب .. !
بر من ظلمت زده یک شب بتاب ..!
پرده برا انداز به چشم ترم ..!
تا بتوانم به رخت بنگرم ..!
ای نفست یار و مددکار من..!
کی .. و کجا .. وعده ی دیدار ما .. ؟!
قربانت
منتظرم
برای تو
بهترین ترانه رو من از چشای تو می سازم
تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم
اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام
بی خیال غربت و غم
بی خیال غم فردا
مثه اسممون که تنها امیدش چندتا ستارست
دیدن برق نگاهت واسه من عمر دبارست
از سر انگشت تو یعنی قصه خوب نوازش
هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش
جاده های مهربونی میگذره از تو نگاهت
روشن شبای تارم با خیال روی ماهت
دیگه زندگی معنی نداره
وقتی نیستی دلم بیقراره
اشک می ریزم برایت باز هم مثل همیشه
جان من جانم به فدایت باز هم مثل همیشه
دیده را میشویم آخر در نگاه سر غربت
میزنم اما صدایت باز هم مثل همیشه
تو سیلی میزنی...من میبوسمت
تو سیلی میزنی... من میبوسمت
تو سیلی میزنی من میبوسمت
هروقت دستت درد گرفت
بگو دیگر نبوسمت!!!!!
شبهای هجران را سحر کن
به عشق خود دلم را شعله ور کن
در این شبهای سرد بی ترنم
لبانم را پر از شیرو شکر کن
دل ما چشم در راه تو مانده است
سفر را ای پرستو مختصر کن
آری آغاز دوست داشتن است
من به پایان راه نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست....
حس دوست داشتن تو واسم خیلی قشنگه
عزیز گلم دوست دارم مثل همیشه میبوسمت.
تا انتها.....
آری آغاز دوست داشتن است
من به پایان راه دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست.....
یه دنیا واسم عزیزی.. ..
میبوسمت مثل همیشه تا انتها.......
خدا آن محبوب که دل از دامن او نیست رها تا دم مرگ
او...او مرا به تو پیوند زده ست
پس بیا تا باهم ...
این شب پر درد لرزان رابه صبح روشنی ها بسپریم
و سحر را تا همیشه برلب لرزان چشمان نیایش از شراب نیمه شبها پرکنیم
......
من که ایمان دارم
به لب پاک دعا
به نگاه گلها
و شرابی که زچشمت جاریست
و مرا می شکفد تا دل شبهای خیال
بر تر از هرچه محال
این منم باتو در اندیشه فردا
و سخن خواهم گفت
از تمام گلها
از شب و نور و شراب
از نگاه مهتاب...................تا نگاه مهتاب
سلام
یک نفر هست که دستان مرا می فهمد
معنی سفره بی نان مرا می فهمد ....
.........
غم این خفتۀ چند
خواب در چشم ترم می شکند...
زنده باشی و سر سبز
دیشبم باز خیالت به سرم غوغا کرد
اتشی در تنم انداخت تبی بر پا کرد
دفتر خاطره را باز گشودم از سر
چشم گردید و یکی خاطره ای بر پا کرد
حال مستی به سرم زد شعفی پیداشد
همت عشق عجب معرکه ای بر پا کرد
چشم شیدای تو بازم شرری بر دل زد
دری از دیده بغلطید دلم دریا کرد
((این دل ساده من باز هم خوش بین است))
در پناه یزدان پاینده و موفق باشی
...تا همیشه
به گمانم تو فرشته منی......
همه عمر منی
لحظه لحظه من از نبودنت آب میشوم
شب فقط به یاد چشم تو خواب میشوم
به گمانم تو فرشته منی
که وقتی نباشی اینچنین بی تاب میشوم
*جواز بهشت*
روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه ی بهشت رسیده است،دربان بهشت به مرد گفت:برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید .کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید ،بگوییدتا من به شما امتیاز دهم.
مرد گفت من با همسرم ازدواج کردم ،پنجاه سال به مهربانی با او رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم.
فرشته گفت:این سه امتیاز.
مرد اضافه کرد :من در تمام عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت کردم.
فرشته گفت:این هم یک امتیاز.
مرد باز ادامه داد :در شهر نوانخانه ای ساختم و بچه های بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.
فرشته گفت :این هم دو امتیاز.
مرد در حالی که گریه می کرد گفت:با این وضع من هرگز نمی توانم وارد بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.
فرشته لبخندی زد و گفت:بله تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ی ورود به بهشت برایتان صادر شد!!!!!!!!
چشمان تو
آبی بیکرانه است
که حس دوست داشتن در ان موج میزند
اصلا چشمان تو
حس غرق شدن به من میدهد
کاش میشد
در دریای تو غرق گشت وزنده بود
پرواز را دوست داشتن
تکراری از دوست داشتن توست
قدم به قدم
پرواز می کنم در هوایت
تا شاید باز هم
تمثالی از تو در بر چشمانم بنشانم
شب بخیر
یا علی مدد
دن دن دن...............
چطوری گلم؟
تو چشمتون چه قصه هاست
نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسید از دلم
میگم گرفتار شماست....میبوسمت
سلام
آتشکده ای که از جنس قلب توست را می گویم
می پرستم او را
از زرتشتم انگار
که اتش پرست قلب تو گشته ام
و شاید
زرتشت زرتشتم در یاد تو
و...
که کردارم نیک
به سان روی زیبایت
پندارم نیک
چون توای در خیالم
و
گفتارم نیک
چون روی شعر وسخنم به توست
عشق من
تو را صدا می زنم..... نازنینم تو را صدا می زنم
تو ای یار همیشگی ...تو ای نگاه غمگین
ترانه های غمناکت را می شنوم
پس تو را می خوانم عزیز مهربانم
غمهایت را بر شانه ی مهسا فرو ریز
مگذار که آنها شیشه های دلت را دودی کنند
نگاه آبیت را به سوی من روانه کن
درخت کوچک محبت رها را در قلبت بکار
و میان تاریکی شبهای دلت مرا صدا بزن
سکوتت را بشکن و خود را از تنهایی و غم جدا کن
نمی دانم که دلت خواهان چیست و در دل پاکت چه می گذرد !!
اما با ضربه های دوستی در خانه ی کوچک مرا بزن
جای تو در این خانه دل همیشه خالیست
قلب خود را از تنفسهای زهر آلود تهی کن
بیهودگی را بکاه و بر سینه ی سیه دل سر مگذار
همچو بارانی ببار و خود را سبک و خالی کن
مگذار که خورشید دلت برای همیشه سرد باقی بماند
مهساعاشقانه و بی صبرانه در انتظار ریزش این باران است
میمیرم بی تو..........
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه.......
عزیزم اینارو یادت میاد....
میبوسمت.
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش......
به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی
با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم
تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی
و احساس مرا از ته قلبت درک کنی
با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم
و می نویسم تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است
عزیزم می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ...
با دلی پاک ، صادقانه می نویسم که خیلی دوستت دارم
می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی
و خواب فرداهای با هم بودن من را ببینی
به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم
عزیزم از تو می نویسم چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی
بهترینم به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم
و تا ابد تو را در قلب خویش اسیرنگه می دارم
با عطر نفسهایم ترا در زندان قلبم زنده نگه می دارم
با دلی عاشقتر می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست
و با قلمی به رنگ سرخ در دفتر عشقم می نویسم
که خیلی دوستت دارم
این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ...
تو لایق این دفتر عشقی صادقانه آن را به تو هدیه می دهم .....
هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن بخوان
هر آنچه که از تو گفته ام
و با احساس آرامش تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ،
جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن ببین
حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان
و مرا باور کن به عشق تو می نویسم ،
موجی از عشق را برساحل وجودت میفرستم
تا بدانی عاشق ترینم وشعرم را تقدیمت میکنم
تا بدانی که من ساده ترینم...
بی تو نمی تونم
ای قبله ی امیدم هنوزم عاشق ترینم
اگه دنیا رو هم بهم بدن جا یه تار موت نمی دم
نفست زندگی من خنده هات تندیس عشقه
چه کنم که بی تو تنهام دنیاست که بی تو زشته
می خوام فقط یه چیز بگم خیالت و راحت کنم
می خوام بگم تا بدونی که من خیلی دوست دارم
که من خیلی دوست دارم...
که من بی تو نمی تونم..
سلام عزیزکم
زمان گنگ می شود و من گم می شوم در هیاهوی خیال
و تو را می بینم در کنار خود
به سوی من می نگری با همان لبخند همیشگی
و می بینم دستانت را در دستان خود
دوباره زمان گنگ می شود و من دوباره گم می شوم
این بار در واقعیت و دور از خیال
و می بینم خود را در گوشه ای از اتاق
و باور می دارم جدا از تو بودن را
و خیسی برگه دفتر خاطراتم که با چشمه دیده ، تر گشته است
و سنگینی تنهایی را که بر ستون فقراتم بیداد می کند
خیلی میخوامت
منتظرم بیا
بیا پیشم عزیزگلم
عزیزم خودم عزیز دلم
قربونت برم
قربون چشات قربون صدات قربون نگات قربون موهات
لحظه های آشنایی مثل
یک مهتاب بود
در پس این کوچه های تیره ام شتاب بود
از غروبی که به قلبم گل نشاندی ماه من
قلب من با یاد تو هر لحظه ای ناب بود.
دلم میخواد خیلی شعرا واست بنویسم ولی نمیدانم
چرا وبلاگت خیلی چیزها رو درج نمیکنه واجازه نوشتن نمیده
.......چیز بدی هم نیست داخل شعرام ولی نمیدونم چرا...
.~~~. . . ’’~-,,_. . . . . . .. ,-’. . . . ’-,~~-,
. |. . . . . . . . . . ¯’~-,. . .. ,’. . /. . . . ’,. . . ’-,
. ’,. . .. . .. .. ... . . .. ’-,. . |.. /. . . . . . . . . ,’
.. ’~-,. . . . . . . . . . . . .. |. |. . . . . . . . . /
. . . .¯’’’’~~~~~~~’. . . |,,, . . . . . . .. /
. . . . . . . . . . . . ’-,. . ’. ~ ~’ ’-,. . . . .. /
. . . . . . . . . . . .. /’. . .. OO. . ’ ~--~~’
. . . . . .. . . . .. ,-’-. . ,-~¯¯~-,. . . . .. ’-,
. . . . . . . . . . ,-’. . . .. ’~-,,,-~’. .. . . . . ’,
. . . . . . . . .. /. . . . . . . . . . .. ,_,-. . .. /
. . . . . . . . .. ’,. . . .. ,_;’. .. |. . . /. . .. ,’
. . . . . . ... .. ’-,. . . .. ’’’~-~"~~".. ,~’
. . . . . . . . . . . .. ’~--,,_. . ’~~’. ,- ’
. . . . . . . . . . . . . . . . . |’’. . . ~’,-,
. . . .بدو بیا . . . . . . . .. /. .. ,. . .. ’~-~""~-,
. . . . پیشم.. . . . . .. /. . ,,--’~--,,_,,-.. ).. )
. . . .منتظر هستم.. .. . .. /.. .- ’. . . . . .. ’~,~’""
. . . . . . . . . . . . .. /. ~’. . . . . . . . . .. )_,,_
. . . . . . . . . . . . .. |. . . . . . . . . . . }__""~,
. . . . . . . . . . . . .. ,_. . . . . . . _,,,--~’¯.. ¯’~,
. . . . . . . . . . . . . . . ’~-,,,,,,. . . . . . . . ~-,. ’-,
. . . . . . . . . . . . . . . . . .. .. ’~-,,__. . .. _,),--"
منتظرتم
بیا به آغوشم
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶