دلم برای آخرین لبخندم تنگ شده... انگار تمام کولرهای این شهر داغ خاموشند
وقتی تو می روی
و ساکت عرق می کنند چشمهای به راه
می کنی یادم نه می روی از یاد
بیا که چشم سیاه تو کار دستم داد....
باید تمام سادگیت را غزل کنم این مشکل من است و باید که حل کنم
می خواستم بگویم از اعجاز چشمهات تا شعر را به شرح نگاهت بدل کنم
از عقل چشم پوشم واینبار عشق را اندیشه درست ترین راه حل کنم
یعنی قدم قدم به تو نزدیکتر شوم بی آنکه فکر پچ پچ اهل محل کنم
می خواستم تو را و توانستم عاقبت تک بیت های سادگیت را مثل کنم ............................................. من ُقول داده بود تو را مال خود کند حالا مصمم که به قولش عمل کنم
گل من...
مشتت را باز کن
دلم برای آخرین لبخندم تنگ شده...
انگار تمام کولرهای این شهر داغ خاموشند
وقتی تو می روی
و ساکت عرق می کنند چشمهای به راه
می کنی یادم نه می روی از یاد
بیا که چشم سیاه تو کار دستم داد....
باید تمام سادگیت را غزل کنم
این مشکل من است و باید که حل کنم
می خواستم بگویم از اعجاز چشمهات
تا شعر را به شرح نگاهت بدل کنم
از عقل چشم پوشم واینبار عشق را
اندیشه درست ترین راه حل کنم
یعنی قدم قدم به تو نزدیکتر شوم
بی آنکه فکر پچ پچ اهل محل کنم
می خواستم تو را و توانستم عاقبت
تک بیت های سادگیت را مثل کنم
.............................................
من ُقول داده بود تو را مال خود کند
حالا مصمم که به قولش عمل کنم
یا حق
آه ............
محمدم عزیزم
دارم از تو مینویسم که نگی دوست ندارم
دلتنگم.......می دونی پشت این دلتنگی یه بغض هست که میخواهد بترکه و به خاطر تو بباره...