روزای بارونی آبادان همیشه قشنگه وقتی بارون گرد و غبار سال را از درو دیوار میشوره ... قشنگ تره !
لذت بارون با شعر چاوشی زیبا تر میشه ....
چی بگم از کجا بگم
دردم را با کیا بگم بهتره دم نزم
حرفی از عشقم نزم
از عشقی که گم شد و رفت .. .
ز پ : چه حالتی داره چشات ؟
سلام
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
کز سر زلف رخش نعل در آتش دارم
عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند
وین همه منصب از آن حور پریوش دارم
گر به کاشانه ی رندان قدمی خواهی زد
نقل شعر شکرین و می بی غش دارم
گر تو زین دست مرا بی سرو سامان داری
من به آه سحرت زلف مشوش دارم
گر چنین چهره گشایدخط زنگاری دوست
من رخ زرد به خونابه منقش دارم
ناوک غمزه بیار و زره زلف که من
جنگ ها با دل مجروح بلاکش دارم
حافظا چون غم وشادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
یا حق
تو که بارون تو چشمامو می بینی
لحظه لحظه ها رو کنارم می شینی
تو که مث بارون آرومم می کنی
تو ........... نفس من........
سلام نفس
خیره در بی قرار چشمانت
قطره هایی که غرق احساسند
دست از بی قراری ام بر ندار
شاهرگ ها همیشه حساسند
سیل غم ها و من ٬من تنها
و تو که توی هرم دستامی
مثل آواز خوب خواهی ماند
مثل گلپونه های بسطامی
گیس هایی شبیه مینیاتور
پیچ و تاب شدید یک جریان
دختری که بلند خواهد شد
روی جادوی دست فرشچیان
برگشتنت زیباست سازش میکنم برگرد
این چندمین بار است خواهش میکنم ٬برگرد
بر گردنم تا شانه عمری است ٬چیزی نیست
برگردی آنرا نیز بالش میکنم٬برگرد
زنیکه که تا دیروز پشتش گرم دستت بود٬
من با نسیمی نرم پرکش میکنم۲برگرد
هی آبرویم پیش مردم می رود٬هرگاه
با ابرهای شیراز٬بارش می کنم ٬برگرد
یک کوه٬آتش میزند یا اینکه میریزد
هم سوختم هم حس ریزش میکنم٬برگرد
دلم می خواهد عروس بشوم.
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
مطمئنممی رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
درد عشقی کشیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
دوستت دارم
مطمئن باش روزی درد ها و رنجها پایان می پذیرند ، تاریکی ها دور میشوند روشنی ها پدید میآیند غصه ها تمام میشوند و خوشی و امنیت جایش را می گیرند.
یا حق
سلام
عاشقم من
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه ، هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریختم چلچه ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست
در حسرت دیدار تو آوارتر ینم
روزها سپری شد به امیدی که شب آمد
شب آمدو دیدم به دلم تا ب و تب آمد
ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا
در حسرت دیدار تو جانم به لب آید
تنها برای تو آرامش وجودم
که به یادت هستم به یاد تمام لحظات با تو بودن
برایت دعایی خواندم:
الهی رنگ دو چیز را نبینی:
دلتنگی و حسرت دیدار را
میخواهم عروس بشوم
حالا حالا همه دستا به بالا
به این دو زوج خوشبخت همه بگین ماشاالله
دوستت دارم نفس
سلام نفس گلم
بی تو ،نمیشه زندگی کرد
مگه بی عشق میشه زندگی کرد
تو نباشی دردامو به کی بگم
دستای کی نوازشم کنه، غمارو از یاد ببرم
تو نباشی کی میاد اشک چشمامو پاک کنه
کی میشه مرحم واسه دل، دوباره زندم میکنه
تو نباشی دیگه خونه سکوت و کوره
روزوشب فرقی نداره ، سیاهه تاریکه
تو نباشی واسه کی گل بیارم
به کی بگم دوستت دارم ،واسش بمیرم
تو نباشی زندگی معنی نداره
بی تو زنده نمیمونم ، من میمیرم
تا آخرین نفس عاشقت
سلام همنفس
شب های تنهایی سخته نمیدونی
چشمام به در خیرست شاید که برگردی
از در و دیوار خونه غم می باره نمیدونی
هر کجا نگام میفته تو رو یاد من میاره ،تو کجایی
تو سکوت خونه من صداتو می شنوم ،پس کی میایی
تا که زنده ام چشم به راهتم ، میدونم یه روز میایی
اگر اون روز مرده باشم، به مزار من میایی
*********
میشه از دنیا برید به سادگی،اگه تو باشی
میشه از آسمونا ستاره چید ،اگه تو باشی
میشه از چشا ی تو شعرای عاشونه خوند ،اگه تو باشی
میشه واسه بودن با تو جونو فدا کرد ،اگه تو باشی.
*
دلم برات تنگ شده برگرد
چشمام به در خیره شد برگرد
تو همه دنیامی برگرد
تو نور چشمای منی برگرد
از دوری ها ،فاصله ها خسته شدم برگرد
همین روزا بی تو میمیرم برگرد
قد کهکشانها دوستت دارم
پ.ن فشار روحی بالاست.