دفتری از خاطرات من ( آبادان پارکانت - سابق )

غمی بزرگ با روزهای همیشه ابری و بدون همراه و تنها بدون #دلخوشی

دفتری از خاطرات من ( آبادان پارکانت - سابق )

غمی بزرگ با روزهای همیشه ابری و بدون همراه و تنها بدون #دلخوشی

فاقد سی

یه روز بی سی ، یه شب با سیروز و هیراد و شمروب و سی بازی ، یه شل جدید و....

نظرات 7 + ارسال نظر

سلام دوست عزیز . اگه با تبادل لینک موافقی لطفا وبلاگ منو با عنوان وبلاگ کامپیوتر و ارتباطات لینک کن و بعد در قسمت نظرات وبلاگم عنوان وبلاگ خودتو برام ارسال من تا حتما لینکت کنم ...

موفق باشی [لبخند]

ماه پارس 6 اردیبهشت 1391 ساعت 10:11 ق.ظ http://parsmoon.blogfa.com

خوش بگذره...

مهسا 6 اردیبهشت 1391 ساعت 09:23 ب.ظ http://onlymahsa.blogfa.com

سخن از تاوان نیست
برای مستی و دیوانگی
شراب به لبانت ،
کهنه تر از همیشه هاست!

م 6 اردیبهشت 1391 ساعت 11:16 ب.ظ http://onlymahsa.blogfa.com

کامم اگر چه تلخ از زهر مار بود
هربوسه از لبان تو شهد انار بود
در خلوتم همیشه به تو فکر می کنم
چشمم به راه آمدنت همیشه بی قرار بود
گمنام ترین
معشوقه ی اخرین کوچه ی دنیا تو در باور منی.

مبارک باشه به سلامتی!

ماه من 7 اردیبهشت 1391 ساعت 09:18 ق.ظ http://parsmoon.blogfa.com

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست...


***

عروس خونه ی دلم، تعبیر صد فال منی
باور کنم دستای تو محرم دستای منه
بودن تو همیشگی خورشید دنیای منه
تا شب صدای پات میاد دنیامو اروم میکنه
نگاه گرم و عاشقت همیشه جادوم میکنه
صدای آشنات میاد وقتی که محتاج توام
تو اوج احساسی و من، عاشق با تو بودنم
باور کنم نم نم عشق از پشت پلکهام میریزه
قلبم دیگه جا نداره دو چشمم از عشق لبریزه
باور کنم یا نکنم نگات پر از نوازشه
با مرد عاشقت بمون از تو همین یه خواهشه



خاطره ها
بریزید از شانه های خسته ام
امشب زنی با میله های بافتنی امده
اغوشش را برای کودکی اش باز می کند
شهر به وقت قصه هایش روی زانو می نشیند
از خاطراتی که بین لباسها جا خوش کرده اند
دلم گرفته
شاید خنده ها بین دیوارها مدفون شده اند
وقتی کنارشان میروی
سایه ات را بلند میکنند
تا صدایت خلاصه شود
پرده را کنار بزن
سالهای زیادی پنجره
تصویرت را در ذهنش نقاشی می کرد
تو چقدر به من شبیهی!
پیدا شدنم سالهاست به خاطره ها پیوسته

مهسا 7 اردیبهشت 1391 ساعت 09:36 ق.ظ http://onlymahsa.blogfa.com

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی

نخواستی سر این عشق امتحان بدهی

نخواستی که بمانی و دردهای مرا

فقط یکی دو سه سالی به دیگران بدهی

قرار بود همین روزها به هم برسیم

قرار بود تا بابا شوی و نان بدهی

نگو که آمده بودی سری به من بزنی

و بعد بگذری و دل به این و آن بدهی

نگو از اول این راه عاشقم نشدی

نگو که آمده بودی خودی نشان بدهی

گناه فاصله ها را به پای من زدی و

نخواستی به تن خسته ام زمان بدهی

چه اتفاق غریبی ست اینکه دل بکند

ک س ی که حاضری آسان براش جان بدهی

نشسته ام سر سجاده رو به روی تو باز

هنوز منتظرم در دلم اذان بدهی!

پ ن: من بهار می شوم تو تنم را پر از شکوفه کن

نیوشا 7 اردیبهشت 1391 ساعت 08:49 ب.ظ http://www.niyoosha.blogfa.com

آپم ...این دفه شاد شاد!!!!!!!![گل][گل]
حتما بیاین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد