11 این ماه روز مادر ، چند تا اتفاق خوب ، جشن ، رفتن ، کلاس سی ، دایی مرتضی ، جی جی ، دوماد 2 ، دوماد 3 ، سان ا لاو ، پارچه فرهنگ ، لیلا ، بارون های تند و تند که فرصت نشد زیبای هاشونو حس کنم .
این روز ها خونه نشین واقعی شدم ولی عکس یه سرهنگی را دارم تو اروند کنار وقتی میبینمش نمی دونم یه حس خوبی پیدا میکنم .
پ ن :
وقتی زمان مرگم فرا برسد، کسی که باید بمیرد منم. پس اجازه دهید همانطوری که میخواهم زندگی کنم و دلبستن جز نا امیدی چیزی نداره ...
سلام چطوری ممد راچکتیم