سلام امروز همش تو خونه بودم ، خونه خونه
مسعود خراسانی زنگ زد پیچوندمش حوصلشو نداشتم ....
خوبه راضیم ازش
اونم امد خونه دیدمش
با اینکه غر میزنه ولی راضیم ازش
بعد از مدت های زیادی اصفهان را به مقصد ابادان ترک کردم ، برگشتم آبادان ....
حالا پ ن :
بیرون نیومدن از خونه ها ، نبودن های یه نفر ، خاموشی بودن یه سرهنگ در شیراز ، شب تنهایی و خواب و خواب ، یه عینک شکسته ، وسایل جمع شده ، عکس کلیسای وانک و ....
چقدر نبودم ، داشت یادم می رفت .
اصفهان ، دکتر ، سیتی سنتر ، خواجو ، کلیسا ، باغ ، جوجه ، شایان ، پارک غدیر ، پل لاله
خیلی جاها شدیم خسته و کوچیک ولی کسی ندید ،امروزم اخرین روز خرداد 92 ، این خردادم که دوسش نداشتم تمام شد ولی این آخری هاش دلم یکم خوش شد ، بزی وقت ها 7 صبح از دلتنگی بیداری میشی ولی اون نیست ، وقتی تو هجوم ِ دلتنگی دورت شلوغه ، گاهی هم کسایی که نه واسه موندنشون تو زندگیت دلیل دارن نه واسه رفتنشون ،هیچ وقت قابل ِ اعتماد نیستن ، گاهی هم باید گریست....
هویج بستنی ، 131 ، خرید عصر ، بستی اسکوپی ، بستنی لطیف و ادویه ایی خرمشهر ، گریه های بی کسی ، گفتن های دوست دارم ، دست گرم و مهربون تو ...
دلم فقط هوای 1 زمستون رو میخواد ...
یه جمعه یه پارک یه سیگار و آب معدنی و گریه ، یه دوشنبه و 111 و خواهش های خواستن ... و بازم نه و بازم نه ، ولی نمی دونم اخر میخواد یا نه ، میترسه اما شاید ترسشم دلیل داشته باشه ....
خدایا خودت کمکون کن ، فقط خودت میتونی
این روزارو بریدم ..
روز مره :
خرداد بد ، نه های فراوان ، بیمارستان سعدی و بستری و بستری و با این همه درد تو هم نیامدی و خرداد هم تمام شد ، خرداد ماه تو بود .
11 این ماه روز مادر ، چند تا اتفاق خوب ، جشن ، رفتن ، کلاس سی ، دایی مرتضی ، جی جی ، دوماد 2 ، دوماد 3 ، سان ا لاو ، پارچه فرهنگ ، لیلا ، بارون های تند و تند که فرصت نشد زیبای هاشونو حس کنم .
این روز ها خونه نشین واقعی شدم ولی عکس یه سرهنگی را دارم تو اروند کنار وقتی میبینمش نمی دونم یه حس خوبی پیدا میکنم .
پ ن :
وقتی زمان مرگم فرا برسد، کسی که باید بمیرد منم. پس اجازه دهید همانطوری که میخواهم زندگی کنم و دلبستن جز نا امیدی چیزی نداره ...
دوستش ندارم ، این ماه ماه هوای شیرازه ، ماه هوای سرهنگ ، تو این ماه چند بار شیراز رفتم ، تو این ماه باید رخت ببندیم ، تو این ماه باید مثل ماه های پیش دنبال چیزی نگردم .
پ ن : اروسیه ، گلی ، سید آرش ، و ..... یه زندگی سانسور کرده ...
چند روز دچار هجوم دلواپسی شدم ، می خوام برم ، خسته شدم از این وضع ، نمی دونستم بعد بیشتر از یه هفته نمیتونم دوام بیارم ....
این روز ها بهار نیست این روزا پاییزه ، این روز ها همش زمستون سرده ، این روزها توش دلخوشی نیست ، دوست ندارم ادای آدم خوشحالو در بیارم چون نیستم . جمعهی خوب نیست مثل هیچ کدوم از جمعه ها ...
پ ن : نتنها خواهشم اینه تو باشی نتنها این نیست ، تنها خواهش من بهاره