اینم یک سال دیگه اینم یه عمر دیگه ولی از اون سال تا این سال کلی فکر هام و عقایدم عوض شده کلی خودمم عوض شدم ، با اینکه روز ها همون روز بوده و کافه هم همون کافه اما تو این روز ها تنها چیزی که عوض نشده دلم بوده ، همون مثل سابق گرفته و ابری و تنها ، مثل هر عید ، هر تولد ، هر یلدا ، هر سالگرد فوت ، هر تولید عزیز ، هر جشنی که گرفتس امروز هم فرقی نداره ، شاید هم دیگه این دل درست نشه ، چون همش رنگ و ریا بوده ، فریب بوده ، البته با خودم همیشه میگم چه فریب چه صداقت آخرش هیچی به هیچی ، پوچ مثل شانسمون ، ادم تو طول زمان دوستاشو می شناسه ، خوبی امسال این بود که آدم یکی را میتونه مثل بردارش دوست داشته باشه ...
این دوست داشتن گفتن ها چشماندازش سرابه ...
بهانه تو
چقدرسخته که یک دنیا بها باشی نتونی که رها باشی
چقدر سخته بدونی زدونی بمونی بدون در و دیوار
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
1386/07/11
لحظه خدافظی
اشک چشمام جاری شد
دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جذایی
گفتی به من
همفسر پرستو ها میشم
گفتی تو هم مثل خودم غممگینی از جدایی
دخترک دلشو به باباش خوش کرده بود براش 2 شاخه گل خریده بود ، بغلش کرد ، بوسش کرد ، دلشو به دست آورد ، معذرت خواهی کرد یه لباس صورتی پوشیده بود بش بستنی اسکوپی داد ،بردش پارک و...
در آخر هم دستشو فشار داد و گفت بابایی من دوست دارم .
پدر که دلش شکسته بود گفت هی .... و سیگار کشید تا از خیابون رد بشه بعد از دور گفت دوست دارم بابا ، بابایی من را تنها نزار بابایی بام قهر نکن .
بابایی داره اما مامان نداره ، دل داره اما بی دلخوشی /
پ ن : مرد فردا دادگاه داره ، فردا همه مسیر های زندیگش عوض میشه ، خوابش نمبره ، نمیدونه چی میشه ، ولی میدونم درست میشه . دیروز گریه کرده امشبم گریه میکنه ولی مثبت میره تا مثبت بیاد ، خوبه خوب ، هو گود دی ...
سخته رفتن با اینکه وابستم ولی سخته ، ولی رفتم ..
نمی دونم .
آذرو دوست ندارم ، دی دوست ندارم ، ابانو دوست ندارم ، دیگه خودمم دوست ندارم ...
خاک هم چیز خوبیه ...
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه
دیوار اتاقش پر از عکس میشه
اما همیشه دلت واسه ی اونی تنگ میشه که نمیتونی
عکسشو به دیوار بزنی...
29 آبان 1391 / آبادان / ابری و بارونی / وقتی رفاقت ها های خیانت شده
بعضی چیزها آخرشه آخر بازی آخر خودت اخر تایم ، خیلی سخته چیزی که وجود نداره منظره آمدنش باشی .....
از من پرس خونم کجاست ...
It's Hard To Say, That It's time To Leave
Although I 've Left Your Heart Long Time Ago
اخرشو نمی دونم بی هدف اما تیکه سمفونی البرت ADGIO خوبه برای دیدن و تصور کردن خیلی چیز هاخوبه ؟ برای بی هدفی خوبه ؟ کاش همه چیز خوب پیش بره !!
یه کافه نیمه تعطیل و موسیقی های بی کلام ....
این روز ها یعنی دلخوشی
اما تهش چیز نداریم
چیزی مئترم بزاریم و بریم .
کافه تعطیل ، سیسنم دست دوم ، عرق سگی ، د ویز ، هومن ، کنسرت ایتالیایی ، یه سرهنگ دوست داشتنی ، یه دل بی دل خوشی ..
بعضی وقت ها باید یه مسیر و هی بری و بیایی تا بتونی اشتباهات را درست بکنی ، زندگی مسخرس ولی باید ادامه بدم ، ولی نمی دونم چرا وقتی از شیراز بر میگرم آبادان انقدر دلم میگیره انگاری داره وارد خود افسردگی میشم ، فکنم محیط کاری ام اینطوری شده .
پ ن : کورش اغلش غریبب ، کیک بوکسینیگ ، دادگاه ، مسعود ، وکیل ، بانک رفاه ، ناهار و سرهنگ و دسپختش ، یه روز کوتاه خوب ، یه تیپ خوشکل ، خاطرات احسان و دکتر و یه خاطره قدیمی برای خودم .
وقتی مشکلات زیاد میشه
وقتی دلت واسه خودت میسوزه
وقتی که کسی نیست
وقتی که دستای تو واسم قفسه
وقتی دلت گرفتس
وقتی نقطه ها ادامه دارن
شاید
تو نخواهی فهمید نه نفس های ِ مرا نه دل ِ تنگ ِ مرا.
تو به دنیای خودت می نگری
تو مرا بهر ِ خودت می خواهی ، نه مرا می خواهی
پراید - مزدا 3 - اصفهان - شیراز _ شاپور - جغد - شغل - هیراد و تولدش - دسته گل بی بهونه - پروتز - کلانتری - دعوا - شاهد