امروز 24 فروردین هست عصر رفتیم بیرون با بهرام و ا . یه شام تو ان سی خوریدیم با یه ماشین نارنجی محسن کوچیک ، سیگار و یه شمع دزدی یه گل مقنعه را خراب کرد . یه فیلم ترس ناک
امروز یه روز غیر قابل تحمل بود بعضی وقت ها یادم میره هدفم چیه ؟دوست دارم زمستون بود یا پاییز با همون ابی ها با همون خاطره ها ، هیراد همیشه میگه تو لحظه زندگی کن بی خیال گذشته ها و .... ، اما نمی دونم نمیشه یا نمی خوام ، بین یه دوراهی گیر کردم بین ترس جدایی و ترس تنهایی اما آخرش که تنهام چرا باید بترسم ، نمی دونم ....
پ ن : شرف الشمس ، 4 لیتری رحیم ، سی دی اکبر ، آتی و غر غرهاش ، ویزویز تاپاله و جلو پنجره ، تضمین دلخوشی ، تنهایی درون و بیرون ، گشت ارشاد ، تی وی ، خواب یا دنده جا نرفتن ، درد دل با سرهنگ ، احساس گاوی ، شال قرمز ، مهاجران سیر و استخدام ، گل صورتی چرک ف عروسی شیخ و ماشن عروس و...
چند روزه دارم دوباره سیگار میکشم نمی دونم این لعنتی چیه....
یاد 8 فروردین دو سال پیشم به خیر .... یاد اون روز ها که خیلی شاد بودم و دل خوشی الکی داشتم بخیر ...
کاکام هم سال دیگه اون موقع نیست توی لندن داره مست ، غافل یا قافل از هر کسی هوا خوری میکنه ، علی مونده و حوض شکستش ، وقتی آدم یه مدت خودشو به شادی و سر خوشی میزنه بعد یه مدت با مخ می خوره زمین ؛ از سال نو خوشم نمی یاد چون منو یاد فاصله هام میندازه یاد 25 فروردین بارونی ، یاد 8 فروردین فوتبال آخر ، یاد باغ ، یاد قفس ، یاد گریه و اشک هایی که گاه و بی گاه سرازیز میشه ، یاد 8 اردبیهشت دو سال پیش ، ارتحالی دی سال 87 تو شیراز و دشت ارژن ، یاد بهشت گمشده ، یاد شمال سال 89 با زانتیا ، یاد زمستون 90 بالای جواهر ده ،یاد یاد تنهای هام تو یه اتوبان یخ زده ، یاد اون سرهنگ تو اون کافه زیر زمینی تو شیراز ، یاد نداشته ها تو 33 ، یاد گلی های کافی نت مهر ، یاد روز های مستی ، یاد چیز های که تو سال 90 دلمو بهشون خوش کردم تا 90 تمام شه حالا 90 رفت و شد 91 انگار یاد یه چیز های که شاد تو 92 دوباره تو همین کافه خراب شده دوباره اذیتم کنه ، هیراد میگه همش تقصیر خودته ، راست میگه تقصیر خودمه ، اما چی بگم که نگفتنش بهتره گفتنشه ، این عیدو اصلاً دوست ندارم دوست داشتم نبودم یا اون بود ، خسته خسته از این زندگی خدایا یا ذهنمن را پاک کن یا من را بی احساس و سنگ دل کن ...
بعضی ها اونقدر تو یه صبح خوشحالند که 7 صبح هم میشه برق عشق را تو چشماشون با کفش های صورتیشون دید . اونها خودشونو را نمی بینن .
ر ن : آز ، پراید ، 7 صبح ، داریوش ...
آخ یادم رفت 22 بهمن و ایمش با تلخی و سردی های تهرون چه سفری رفتیم تا کازینو و اون بالای ابر ها ...... ( جات خالی )
این روز ها که نمی نویسم حس میکنم دارم نسبت به خودم و زندگی بیخیال تر شده باشم شاید دل خوشی دارم و خبر ندارم خودم . فوتبال هم رفتم این هفته دو تا یکش هم آدرنالین زدم . احتملا مال اینه .
ن ش : سونی وایو سی 15 / جمال / دلار / روزای بارونی / بارون شدید زیر کلاس سی / سیگار مارلبرو / عرق سگی / سرهنگ هم دو روز دو روز تماس دارم و....
خوابیدنی که توش بوس بغل شب بخیر عزیزم نباشه کپه مرگه پس به قول هیراد امشبم کپه مرگو میزاریم / پارسال این موقع ولن تاین دلم شاد بوود با یکی داشتیم کنتاکی می خودردیم ، امشبم بیاد اون شب برفی تو اتوبان های تهران که گم شدم .....
چه کاری با دلم کردی که از دنیا و زندگیم سیرم که دائم یه بغض تو سینمه دارم تو عزلتم میمیرم ...
چقدر به خودم بگم این روزها هم میگذره ؟ کی تموم میشه ؟ نمی دونم ؟
شیراز بودم این بار شیراز برام رنگ آرامش و تنهایی همیگشو نداشت این سرمای شیرازو دوست داشتم اون خاطرات دشت ارژن را دوست داشتم اون اسپرسوی تلخ اون کافه را دوست داشتم اون فضای پر قاب عکس قدیمی برام خاطره شد . این بار دادگاه و راه پله هاش دوباره بوی نفرت تنهاییو میداد . اما میگذره .....
یه دوست خوب منو یاد 25 مهر ماه سال پیش انداخت ، خدیا دلم گرفته ، خدایا هی تند تند حالم بد میشه ، خدایا چه کردم به درگاهت من خطا کارو ببخش و راحتم کن .
پ ن : وقتی راننده تاکسی بهت میکه شما تنهایی ؟ یا دو نفرید ؟ من باشم میگم سال هاست تنهام ...
زندگی مسخرس ، یاد جمله تنهایی دکتر شریعتی میوفتم ، یه چیزی تو گوشم زمزمه میکنه اما دلم یه چیز دیگه میگه ، تو اتاق عزلت خودم با خودم و خودم گریه میکنم ، کاش بچه می موندم بچه ای که نفهم بود و از دنیای آدم بزرگ ها چیزی نمی فهمید ، صدای خش خش پاییز تو گوشمه صدای بارون تنهایی ، صدای یه چیزی اذیتم میکنه ، دلم گرفته ، دل خوشی ندارم ، بغض دارم و اشک ، مثل چند سال پیشم دارم میشم ، مثل روزی تنها ، افسوس که افسوس ..... ،دیشب روق های تنهاییمو وردق زدم که شاید توش یه جای خای پیدا کنم ، دیدم همش خالیه ؟ دلم بارون می خواهد که زیرش گریه کنم ، دلم تو را مبخواهد که رفتی و نیستی ؟
کدوم روز ؟ روز گذشته یا گذشته روز ؟ همش گذشته ولی هیچدوم نمیگذره . یکی میگفت اخره هفته میریم گفتم چه یه هفته چه ده هفته کسی که دلخوشی نداره چه هفته دیگه چه جمعه ..... چه دیر تر چه زود تر ....
یاد اون روزی که 21 فروردین بود بارون میومد من و تو تو خرمشهر قدم زدیم ......
یادش بخیر تو اون کافه تو شیراز ما به این امید زنده ایم این روز ها هم میکذره ........
یادش بخیر ریست میشدیم ....
یادش بخیر دشت ارژن .....
یادش بخیر شمال تو جنگل های جواهر ده .....
یادش بخیر .....