ای بابا این روز ها و این شب ها هم میگذره به امید یه دلخوشی جدید ....
لامسب این هایده رو که گوش میدی ، انگار 120 ساله زندس انگار این صدا اصلاً نمی میره ....
دلم می خواهد بهم بگی سوال بی جوابمو ؟ گفتی نمیتونی که تو همیشه عاشق بمنی بازم تلاشتو بکن این دفعه شاید بتونی ؟ خودم بهت پس می دادم دلی که میسپردی به من / امروز هم 4 آذره این آذر را دوست ندارم کلاً نمی دونم سنگینه هواش ، ادم را خسته میکنه ، روی شونه های آدم خستگی میندازه / دلم یه سفر می خواهد / دلم یه آغوش بی دغدغه میخواهد . دلم بارون و برف می خواهد و......
میگن اگر خدا را صدا کنی به قلبت سر میزنه ، چقدر صدات کنم خدا ؟ گله دارم از آدم هات گله دارام ، همه میگن تو ذهن خواب من و تو هستی ، یه جایی که تار برسیم میگن دیره .....
رونوشت به گودر خودم : خوبی جمعه اینه هم دلگیره هم کسی نیست که اگه واسه تنهاییت گریه کردی ببینه
دل خوشی نداریم ، دل خوشیمون شده اینجا بنویسم هیراد شر کنه .
پ ن : اونا که تو زندگی شون قصه های خوب شنیدن....تو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدن
اونا که تو خلوت شب شعرای حافظ و خوندن....همه راهو رفتن اما بر سر دو راهی موندن
یاد یا یار نمی دونم ؟ یاد یار و یارو یاد ............... !
هر چی باشه توش غم هست و خاطره ، این خاطره هاست که آدم را داغون میکنه ..