دفتری از خاطرات من ( آبادان پارکانت - سابق )

غمی بزرگ با روزهای همیشه ابری و بدون همراه و تنها بدون #دلخوشی

دفتری از خاطرات من ( آبادان پارکانت - سابق )

غمی بزرگ با روزهای همیشه ابری و بدون همراه و تنها بدون #دلخوشی

دل خوش

ای بابا این روز ها و این شب ها هم میگذره به امید یه دلخوشی جدید ....

لامسب این هایده رو که گوش میدی ، انگار 120 ساله زندس انگار این صدا اصلاً نمی میره ....

م

ای بابا .....  این روز ها روزهای تنهایه دلم می خواست م بود . دیشب خوابشو دیدم .

یلدا

من عاشق اینم بیام ببینم کسی که هنوز دوسش دارم امده کامنت نوشته برام ، اماحیف همه چی تموم شد ، من روز تولدتو  از یاد نمی برم من هنوزم دوست دارم  من هنوز از دیدنت یاد اون شیراز اون سال ها میوفتم . اما امشب تو طولانی ترین شب سال بازم دلم گرفته ، گوه به این زندگی ، بازم خاک بازم خاک ، تا کی ماله کشی تا کی با ماله ؟ خدیا برسون  ؟ خدایا کی میرسونی ، کاش سال دیگه یلدا نباشم تو این خونه ، کاش یه  دل خوشی موندگار میومد .....

4 آذر

دلم می خواهد بهم بگی سوال بی جوابمو ؟  گفتی نمیتونی که تو همیشه عاشق بمنی بازم تلاشتو بکن این دفعه شاید بتونی ؟  خودم بهت  پس می دادم دلی که میسپردی به من / امروز هم 4 آذره این آذر را دوست ندارم کلاً نمی دونم سنگینه هواش ، ادم را خسته میکنه ، روی شونه های آدم خستگی میندازه / دلم یه سفر می خواهد / دلم یه آغوش بی دغدغه میخواهد . دلم بارون و برف می خواهد و......

صبح تکرارای

یه صبح تکراری دیگه .......

21 آبان

از من نپرس چه امد به سر دل ؟ سنگ صبورم افتاد و شکست  و...... چه روز های تکراری را داریم میگذرونم . 21 آبان هم تولد بود یه شب دیگه ماشین بازی  کردیم اما این بار با عشق به دنبال هم رفتیم ....

دیوار

انگار همش دیواره .... این زندگی لعنتی

آخرش چی ؟

آخرش چی ؟ برای کی ؟ ما که باختیم  زندگیمونو واسه چی ؟ یعنی یه روز پشیمون میشم ؟ همش ؟؟؟؟ تا ؟؟؟  مهم نیست میگذره خوب و بد میگذره فقط به این امید زندم

ندارد

میگن اگر خدا را صدا کنی به قلبت سر میزنه ، چقدر صدات کنم خدا ؟ گله دارم از آدم هات گله دارام ، همه میگن تو ذهن خواب من و تو هستی ، یه جایی که تار برسیم میگن دیره  .....


رونوشت به گودر خودم : خوبی جمعه اینه هم دلگیره هم کسی نیست که اگه واسه تنهاییت گریه کردی ببینه



خواب تنهایی یا بوی تنهایی در خواب

الانه که نگاه میکنم هنوز تنهام ، انگاری این تنهایی لعنتی ولم نمی کنه ، حسی بدی دارم بازم با اینکه برگشته ، اما تا آخر عمر که نمی تونم غصه این تنهایی را بخورم نمی تونم تنهایی خودمو با خودم بکشم و همه کوله بارموم ببینن بهتره این تنهایی را خلوت با خودم قسمت کنم ، ولی یه روزی میرم از اینجا از همه جا جایی که هیچکی نباشه که ناراحتم بکنه هیچکی نباشه که براش فرق نداشته باشه من ناراحتم یا یا خوشحال ،اون روز دور نیست اون روز هم یه روز میرسه پ ن : خواب تنهایی : حدودا 30 سالی گذشته بود با یکی بودم که قیافش هی عوض میشد تو مسیر شیراز اما ابادان سر راهمون بود ، تانکی دو را پیاده آمدم به سمت کافی نت همون خیابون همون فروشگاه رفاه و و همون کلیسا از دور کافی نتو دیدیم اما وقتی رسیدم دم کافی نت هیچ تابلویی نداشت توشو نگاه کردم که خودم ببنیم اما نه خودم بودم و نه عکسی نه چیزی تو کافی نت پر موتور و دوچرخه بود و تعطیل بود رفتم تو کوچه دیدم پر دوربین مداربسته است ، به طرفم گفتم اینجا خونمون بود یه دفعه مامانم درو باز کرد گفتم منم محمد منو میشناسی گفت نه ؟ گفتم بابا منم پسرت ؟ چطور یادت نمی یاد ؟ گفت من چند تا دختر دارم که همه ازدواج کردن پسرم هم سال ها پیس مرده دیگه یادم نیست ، هر چی زدم تو سر خودم بابا من پسرتم باور نمی کرد ، اما قیافه ام همون بود و تغییر نکرده بودم اما نمی دونم چرا کسی دیگه منو نمی شناخت ، یادمه گریه کردم و ساعت ها دم اون خونه نشستم ولی کسی منو نشناخت وقتی بیدار شدم مامانم گفت چرا تو خواب میزنی تو سر خودت چزرا تو خواب گریه میکنی گفتم مهم نیست .

پنجشنبه

برام هیچ حسی حسی شبیه تو نیست کنار تو در گیر آرامشم ، امروزم یه روز تخیلی هست چند روزه خواب تو را میبینم ، تو خواب همش دنبالتم اما بهت نمی رسم

یه بی نشون

یه بی نشون تو این تابستون .  سه روز حالم خوب نیست مقصرشم خودم و خودمم

حکایت دلخوشی

حکایتم شده همون ماله ای که میکشم رو پوکی سیمان دلم ، عاقبت این راه چیه تا کی باید خودم گول بزنم ؟؟؟؟ اصلاً بعدش چی ؟ برای کی ؟ برای چی ؟  حالم از خودم بهم میخوره ، از اخلاق بد سگیم ! چی شد که اینجوری شدم ؟ نفرین کی من را گرفت ؟ چرا نباید مثل ادم زندگی کنم ؟

پ ن : تف و لعنت به خودم

دل خوشی

دل خوشی نداریم ، دل خوشیمون شده اینجا بنویسم هیراد شر کنه . 


پ ن :  اونا که تو زندگی شون قصه های خوب شنیدن....تو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدن
اونا که تو خلوت شب شعرای حافظ و خوندن....همه راهو رفتن اما بر سر دو راهی موندن

یاد

یاد یا یار نمی دونم ؟ یاد یار و یارو یاد ............... !

هر چی باشه توش غم هست و خاطره ، این خاطره هاست که آدم را داغون میکنه ..