دفتری از خاطرات من ( آبادان پارکانت - سابق )

غمی بزرگ با روزهای همیشه ابری و بدون همراه و تنها بدون #دلخوشی

دفتری از خاطرات من ( آبادان پارکانت - سابق )

غمی بزرگ با روزهای همیشه ابری و بدون همراه و تنها بدون #دلخوشی

تولدی دوری و روز های سرد بی قناری

۶ دی تولدم بود . روز تولدم را دوست ندارم  نمی دونم چرا  . داشتم ابی گوش می دادم یه موزیک ناب یاد قدیم ها افتادم :


کاش لحظه های رفتن نمی بارید اشک چشمات

هق هق دلتنگی هام تو سینه می شکستم


امروز  خوشحال نیستم دلیلش را به یکی بیشتر نگفتم . اما قناری میره فردا سفر ! چه اصلا عادت به این کرده بودم که نره !!!! همش عادت کرده بودم برم و بمونه حالا میره و من می مونم . یاد اون  چند روز به خیر که همه با هم بودیم . تلخه آخه دلواپسی سخته تنها بشی ......


http://media.kansan.com/img/photos/2007/12/02/depression.jpg

روزهای آذر و در جستجوی عشق

دیگه یادمه رفته 21 آذر بود یا 21 آبان دیگه اون حلقه زرد رنگ که با هم توش نوشتیم تاریخ را که همیشه یادمون بمونه یادم رفته . دیگه یادم رفته که اون کوچه ، کوچه خاطره هاست یادم رفته . یادم رفته که چند سال گذشت ، یادم رفته خوبی هاتو فراموش کردم مهربونی تو دیگه دلم نیست اون دل قدیم دلم پر شده از بدی تو ، دورغ ، نیرنگ و فریب و بی اعتمادی


روز های غمگینی هست

لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی ببخش

اگه یه وقت آزردمت ولی نبخش

تا بخشوده باشم

سال ۴

امروز سومین سال پدرم بود. رفت تو چهار سال چه زود گذشت ...  

 

اصفهان / بارون / سرما /  فلترون ال 1520 بی ال سی دی /  logitech web Cam

تنهایی عجب سکوتی داره ؟  امروز داشتم تو موزیک های افغان جستجو می کردم انصافا بعضی هاشون قوی و هنری کار کردن کم از خیلی ها ندارن . اما دوست عزمون اسد ...  که افغان هست هم میتونه  شعر زمین من را با لهجه ی تو دل بروی افغان بخونه .....


عشق یگانه من از تونشانه من

 بی تو نمک ندارد شعر و ترانه من

 سرزمین من خسته خسته از جفایی


------------------------------------------------------------------------------------------------

این ماه آذر را دوست ندارم 

۲۳ آبان ماه

شاید امروز ۲۵ آبان باشه اما  هنوز برای من ۲۳ آبان هست اگه ۲۹ اسفند امسال باشه یا ۲۳ فروردینی که گذشت یا  یه ۲۳ وم دیگه از یاد من نمی ره . مهم نیست دیر نوشتم اما مهم نوشتنمه که هنوز برام داغه و تازه است .


یه پیاده روی ملس تو یه هوای مشتی  خرمشهری / بارون نم نم / پیتزا مشتاق /  کش کشی و مثل خوت خوشمزه ....


شب به یاد موندنی بود برای من برات امید و آرزو های خوبی دارم و انشالله همیشه سر زتنده باشی سانازم . تولدت مبارک



http://vi.sualize.us/thumbs/08/10/04/couple,photography,kiss,scan-4be140ffffc7430cad5d8a363fd9054f_h.jpg

سرمست

کافی نت پر سرعت / تولد / بوس / لباس گرم / بارون ...

روزهای بارونی

روزای بارونی آبادان همیشه قشنگه وقتی بارون گرد و غبار سال را از درو دیوار میشوره ... قشنگ تره  !


لذت بارون با شعر چاوشی زیبا تر میشه ....


چی بگم از کجا بگم

دردم را با کیا بگم بهتره دم نزم

حرفی از عشقم نزم

از عشقی که گم شد و رفت .. .


http://parkanet.persiangig.ir/image/2r5suav.jpg


ز پ :  چه حالتی داره چشات ؟

ایام قدیم

ایام خوش همه آن بود که با تو به سر شد


باقی همه بی حاصل و خبری




گریه نکن عصای من  

 

امروز خیلی دلم گرفته بود حالم از دیشب تو هم بود بچه امدن رفتیمک ماهیگیری حال و هوا عوض شه ؟  عوض شد ! حتما میدونستن حالم گرفته .

خالی یا عالی ؟

دیگه نبودنت عادی شده . دیگه یه حس و حالی شده .... نمی دونم چرا می نویسم اما اینجا برای نوشتن هر چیزی هست . ادم به بعضی ها خوبی میکنه اما دور از چشمش یه خبر دیگه هست . خدا چرا بنده هات از تو نمی ترسن . نمی دونن ماه ابر را دوست نداره ..... 

 

برای کی متاسف باشه برای خودش یا اون

آّه ای دور ترین

خیلی وقت دل نا امیدم من تو را آرزو داره 

 

آه ای دور ترین !

سوختن کار من است   

راست میگفتی تو دیگر اکنون دیر است
دوستی و دوری آخرین تدبیر است
راست میگفتی تو باید از عشق برید
از چنین پایانی به سرآغاز رسید 

 

تو رها از من باش 

 ای برایم همه کس 

 زیر آوار قفس 

ماندم زنفس 

 

تو خورشید بلند  

 من و شب های قفس  

 

 ش ع ر : فرید زلال  

ی ب : امروز یه روزی عادی بود خسته بدم اما نمی دونم چرا ؟ نمی دونم چرا به رفتن فکر میکنم به یه جای دور که کسی را نشناسم کسی من را هم به یاد نداشته باشه .

جای خالی

خالی یعنی جای تو


بی تو یعنی خالی


حالا من مدت هاست که خالی هستم 


-------------------------------------------------------------------------------------------


پ ن : امروز کلید قلبم را بهت دادم گم نکنی شیطون سر به هوای من

ساعت ۷

ساعتی برای زنده بودن و نفس کشیدن ساعت ۷

تنهایی

خانه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های خانه دیگر واژه های انتظار را خوب

نمی فهمند . پنجره خانه به روح پاییزیم عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که  برای چیست ؟


جمعه است روزای جمعه دلم میگیره ؟ 

نظر

نمی دونم بعضی آدم ها فکر می کنن من احمقم و نظرات مسخره میذارن . واقعا چقدر ادم میتونه بعد این همه مدت بی شعور باشه ؟