بعد تو کسی تو قلبم جا نمی گیره . . . !
همیشه واسم زنده ایی . . . .
تو همیشه تو نفسمی . . . .
تو خود نفسمی . . .
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
چشمان تو را می دیدم
کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن میشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا میکرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ولوله بر پا می کرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم تو را می دیدم
خیره بر جلوه زیبایی خویش
کاش از شاخه سرسبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می چیدی
فروغ / عصر دلگیر / ۵ عصر / نافرجام / اندوگین
تو مگه قسم نخوردی ؟
دلم را تنها نزاری ؟
روبرو نشتی اما از یه غریبه کم نداری !!
روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره . . .
از صدای تو شنیدم تو واقعاٌ دوسم نداری !!
تو واقعاٌ دوسم نداری !
/ یه دنیا بی وفایی / ......................... /
یادته ازم گرفتی واسه یادگاری
روزهای رفته را امروز همه امروز می کردم
از توی اون کوچه
دوباره عبور می کردم
انگاری کسی تو اون کوچه نیست
انگاری دل دیگه مرده
من و تو فرصت پرواز همه پرنده ها ایم .
تا سپیده صبح با رمز این عطر بنقشه بمنونی
میتونی بمونی
۱۳۸۷ / طبیعت / دریا / شرجی /
رامسر هوا نسبت به اون چیزی که به نظر می رسید از سال گذشته بیشتر خوش گذشت .
دریا / هتل شاه / موج / نسیم دریا

من نمی خواستم جای تو باشم.
که دل به لبخند بیگاه من ببندی که کی تمام می شود.
من نمی خواستم جای تو باشم
که سال های سال
سکوت کنی برای همین چند کلمه حرف قد خمیده.
..
قصه ی من
مثل هر قصه ی دیگر که تمام می شود آخر.
ورق خورده است و
تو باید برای بهاری دیگر
قصه بگویی .
و دل ببندی به یاری که هرگز
در غصه هایت
گم نشد...
اه ای روزگار / یاد شعر امید میدوفتم /زیر باران باید گریه کرد بلکه باران شوید از گناهم .
باران عشق / اذان صبح / غم تنهایی / بلک اند وایت / غم دوری / غصه قدیمی دل / زخم بی دوا
از گریه چه میدونی ؟
نه دردمی نه درمونی ؟
به چه امید می خواهی پیش درد هام بمونی ؟
کاش ماتم دنیا .... بی تو فقط دنیا می خواهد !
کی میدونه ؟
حالا هیچکس برام نبود یه روز هم تنهام گذاشت !
یه ادم غریبه و بی نشونه .
اونی که حرف عاشقی را می زد . با تمام وجود تنهام گذاشت و رفت و رفت و ....
دیگه فرقی نداره بود و نبودش .
دیگه نمی خواهم دروغی برای چشم هام بمیرم . . . .
امروز ۱۶ روز از یه تابستان می گذره یه تابستان ۸۷تی اما به گذشته که بر می گردم تابستان های پر خاطره را داشتم پر از فراز و نشیب اما با خاطرات تلخ به جا مونده .....
رفتم یه جای دور که خودم با خودم تنها باشم
دور تر از خودم با خودم
این روز ها با خودمم تنها با خودمم تنها کسی نیست کسی نبود کسی را ندیدم که بفهمه ! با تموم سختی این روز ها خودم را گول می زنم اما زندگی دیگه رنگ نداره . . .
تن رود همهمه خواب
من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن من بی حوصله بی تاب
میون باور و ترد
میون عشق و معما