-
جمعه تنها
4 مرداد 1392 23:22
وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن
-
خانه نشین
3 مرداد 1392 15:44
سلام امروز همش تو خونه بودم ، خونه خونه مسعود خراسانی زنگ زد پیچوندمش حوصلشو نداشتم .... خوبه راضیم ازش اونم امد خونه دیدمش با اینکه غر میزنه ولی راضیم ازش
-
اصفهان تمام شد
2 مرداد 1392 11:06
بعد از مدت های زیادی اصفهان را به مقصد ابادان ترک کردم ، برگشتم آبادان .... حالا پ ن : بیرون نیومدن از خونه ها ، نبودن های یه نفر ، خاموشی بودن یه سرهنگ در شیراز ، شب تنهایی و خواب و خواب ، یه عینک شکسته ، وسایل جمع شده ، عکس کلیسای وانک و ....
-
در اصفهان
30 تیر 1392 08:33
چقدر نبودم ، داشت یادم می رفت . اصفهان ، دکتر ، سیتی سنتر ، خواجو ، کلیسا ، باغ ، جوجه ، شایان ، پارک غدیر ، پل لاله
-
خرداد تمام نشده
11 تیر 1392 01:40
خرداد تمام نشده اثراتش هنوز هست ، یه روز گرم و الکی در آبادان ، خواب خواب خواب زیر کولر
-
سفر نامه کرج
10 تیر 1392 15:57
صبح ساعت 9 هتل مهر را در بهارستان ترک کردم و با مترو سعدی رفتم شهر آرا و بعد ایستگاه ملت و ارم سبز و کرج و گلشهر ... ، ساعت 4 عصر بود هوا و گرم و داغ ، استاد رفیعی تو به هاچ بک منتظر بود ، تو ماشین بحث اگزوز و صدا بود و شربت های آقاشون مهدی عج که میگفتن نیست و میاد ، رفتیم منزل و استراحت ، حین ورود یه عکس من و ذهنمو...
-
خوشحالم اما بی هدف
30 خرداد 1392 07:55
خیلی جاها شدیم خسته و کوچیک ولی کسی ندید ،امروزم اخرین روز خرداد 92 ، این خردادم که دوسش نداشتم تمام شد ولی این آخری هاش دلم یکم خوش شد ، بزی وقت ها 7 صبح از دلتنگی بیداری میشی ولی اون نیست ، وقتی تو هجوم ِ دلتنگی دورت شلوغه ، گاهی هم کسایی که نه واسه موندنشون تو زندگیت دلیل دارن نه واسه رفتنشون ،هیچ وقت قابل ِ اعتماد...
-
بوف
28 خرداد 1392 16:55
دیشب من و تو ، وینستون ، کیک ، دنتیس ، سبزه واری ..... و امروز هم بیزنس جدید و پر پول .........
-
دل تنگ
20 خرداد 1392 16:06
دلم فقط هوای 1 زمستون رو میخواد ... یه جمعه یه پارک یه سیگار و آب معدنی و گریه ، یه دوشنبه و 111 و خواهش های خواستن ... و بازم نه و بازم نه ، ولی نمی دونم اخر میخواد یا نه ، میترسه اما شاید ترسشم دلیل داشته باشه .... خدایا خودت کمکون کن ، فقط خودت میتونی این روزارو بریدم ..
-
بد کرده
16 خرداد 1392 14:50
در نگاهت مانده چشمم ، از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب
-
بعد مدت ها
12 خرداد 1392 02:36
روز مره : خرداد بد ، نه های فراوان ، بیمارستان سعدی و بستری و بستری و با این همه درد تو هم نیامدی و خرداد هم تمام شد ، خرداد ماه تو بود .
-
11 این ماه
19 اردیبهشت 1392 23:58
11 این ماه روز مادر ، چند تا اتفاق خوب ، جشن ، رفتن ، کلاس سی ، دایی مرتضی ، جی جی ، دوماد 2 ، دوماد 3 ، سان ا لاو ، پارچه فرهنگ ، لیلا ، بارون های تند و تند که فرصت نشد زیبای هاشونو حس کنم . این روز ها خونه نشین واقعی شدم ولی عکس یه سرهنگی را دارم تو اروند کنار وقتی میبینمش نمی دونم یه حس خوبی پیدا میکنم . پ ن : وقتی...
-
اردیجهنم 2
9 اردیبهشت 1392 13:36
ما خیلی وقته رفتیم ، همین جاییم چند تا مغازه اون طرف تر .....
-
اردیبشهت ینی اردیجهنم
8 اردیبهشت 1392 16:37
دوستش ندارم ، این ماه ماه هوای شیرازه ، ماه هوای سرهنگ ، تو این ماه چند بار شیراز رفتم ، تو این ماه باید رخت ببندیم ، تو این ماه باید مثل ماه های پیش دنبال چیزی نگردم . پ ن : اروسیه ، گلی ، سید آرش ، و ..... یه زندگی سانسور کرده ...
-
اخر فروردین 1392 دوباره
30 فروردین 1392 17:49
چند روز دچار هجوم دلواپسی شدم ، می خوام برم ، خسته شدم از این وضع ، نمی دونستم بعد بیشتر از یه هفته نمیتونم دوام بیارم .... این روز ها بهار نیست این روزا پاییزه ، این روز ها همش زمستون سرده ، این روزها توش دلخوشی نیست ، دوست ندارم ادای آدم خوشحالو در بیارم چون نیستم . جمعهی خوب نیست مثل هیچ کدوم از جمعه ها ... پ ن :...
-
شبی تنها
27 فروردین 1392 23:27
نمی دونم چرا این روز ها باز احساس تنهایی میکنم اما این حس سال هاست بامه فقط دارم روش ماله میکشم ، روز الکی بود خودم به ادره برقو و کارهای دیگران مشغول کردم اما این اخر شب دلم هی تاپ تاپ میکنه لامسب ، ظهر با یک ایرانی صحبت کردم برگشته و اصلا راضی نبود ، مسعود تو فاز خودشه و هیراد هم همین طور اما فعلا تو این دوستا...
-
اخر فروردین 1392
25 فروردین 1392 14:13
انگه که همسفری نداشتم .. تورا از بی همسفری همسفر خواندم حال که همسفرم شدی مجال سفر و راه نیست 25/5/1388 یاد 8 فروردین چند سال پیش به خیر پر از بارون و خاطره بود ..
-
پوف - عصر ابری شنبه
24 فروردین 1392 16:11
فقط برای خودم هستم... خود خودم..... !!!! صبورم و عجولم !!! سنگین و سرگردان ، مغرور و قانع . . . با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگی زیاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!! و برای تویی که چهره های رنگ شده را می بینی نه سیرت آدمی ... هیچ ندارم...... این روز ها دیگه سوعیتی نمونده ، دلی نمونده ، فکر میکنم دلخوشی هم که خیلی وقته نموده...
-
تکلیفمون با خودمون
12 فروردین 1392 18:12
معلوم نیست یه روز خوبیم یه روز بد ، یه روز دپ ، روز خواب ..... همه چی داغون ... پ ن : سرهنگ آبادان بودم ، تو همون سوعیت قرمز ، گوشی ها خاموش بود و موزیکم روشن ، .... شما به ما لطف دارید که به یاد ما هستید ، اما من مسلماً، بیشتر به یاد شما هستم ولی به روی خودم نمی یارم ، هر کجا هستی موفق باشی و دلتم شاد .... امیدوارم...
-
فروردین
10 فروردین 1392 02:14
میام حالا می نویسم
-
بی وردین 1
1 فروردین 1392 20:35
عید و سال نو مبارک ، 91 با همه کمو کسری هاش و با همه بدی هاش تموم شد ، خیلی رفتن خیلی چیزی ها یاد گرفتیم و .... سرهنگ : خودت میدونی که از تنهایی درم میووردی اما یه دفه از من و دنیای من متنفر شدی و رفتی ، دلیلشو شاید بدونم اما چون هنوز بات آرامش داشتم واسه همین لحظه رفتنت گفتم : هر وقت برگردی جاتو داری ، بعضی ادما ادم...
-
اخرین روز های سال 91
25 اسفند 1391 04:24
دیدی این دمه اخری ، اخر سالی تموم شد ، دیگه یه دلخوشی از دلخوشی هات کم شد ، بازم کسی نیست ، کافه هم رفت و تعطیل شد امشب یه کار جدید ، کلی خاطره کلی غم کلی یاد همش و همش دفن شد ، سرهنگ هم بی هوا رفت بودنش گرم بود تو این روز های سرد ، الانه محو گذشته ها هستم ، نمی دونم خوب کردم یا بد . کسی یادش نمیره ما این جا این همه...
-
دوست خوب
22 بهمن 1391 19:06
یه دوستی دارم وقتی دلم میگره بش زنگ میزنم دلداریم میده ، ارومم میکنه ، خیلی دوسش دارم ، اما این بار که زنگ زدم داشت گریه ام می گرفت اما دیدم دل اونم گرفته دیگه حرفی نزدم و... عزیزم ، فالو همون ادفیس بوکتو هست ، sاجست هم همون ساجست فیس خودتون اونی زیری ها هم منشن هست به شما .
-
سرهنگ 2
14 بهمن 1391 22:25
هوا دونفرست. اما دو نفر غصه دار دو نفر غمگین ، وقتی که از چیز هایی که واسه هیچکی نمشه گفت برای تو میگم ، دلم اروم تره ، سبک تره ، دلم به یاد اون قدیم ها افتاد به اون حرف های تو ارامگاه سعدی ... دلم به یه مش خاطره خوشه ... اما دوسشون دارم سرهنگ . بت مسیج دادم که منو فالو کنی که نبودی ، بعد از فرط نبودنت امدم یه sاجست...
-
جمه
13 بهمن 1391 13:55
جمعه خسته را باید با امید سر کنی
-
گمشده در به در
6 بهمن 1391 12:15
وقتی دلت پره ، وقتی تنهایی ، وقتی حوصله نداری ، وقتی میره ، وقتی که میمونی و نگاه به خاطرات میکنی ، وقتی با رفیقاتکیری بیرون ولی از ته دل خوشحال نیستی ، وقتی که کباب فیله بات هم خاطره میشه ، وقتی که شب خواب های خوب دوباره نمی بینی و فکر های یه هفتتو تو خواب می بینی . دارم پوست میندازم ، این یکی از مرحله های سختشه ....
-
خالی
4 بهمن 1391 23:24
ما هم شکسته خاطرو دیوانه بوده ایم ، ما اسیر طره جانانه بوده ایم ، ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق ، روزی ندیم گل و بلبل پروانه بوده ایم ... خسته و بی حال ، کافه بی مشتری ، معین ، اندوه و اندوه ، اندوه و هیرادی که میخواد گذشته شو که دیروز زیرو رو شده فراموش کنه
-
3 بهمن
3 بهمن 1391 22:39
وقتی مامان ادم هی بگه چرا ناراحتی بعد بگی نه نیستم میگه از قیافت پیداس چی باید بش بگی ؟اینم دادگاه اخر ، دیگه تموم شد . بانک ، چک مهدی ، وکیل ، خرابی ماشین وسط جاده ، پلیس و جریمه ، دادگاه ، دادو بیداد آخر ، آقای همساده و دلداری وکیل ، ناهار ، صورت و قیافه پوکیده ، خواب ، خواب ، کافه تعطیل ، روز خسته ، اسمال زریباف ،...
-
روز هایی از جنس تنهایی
2 بهمن 1391 14:11
د ختر می دونست باباهه تو چه وضعیته ، کار ، خونه ، دادگاه و گرفتاری هاش اما ازش یه چیزی خواست که نمی شد ، کاش پول بود ، کاش یه تیکه از دلش بود ، اما قبول نکرد و لج بازی و دعوا ........ یه روز می فهمی نباید عجبه میکردی خوش اخلاق ( اخرین اس ام اس ) تا نگاه می کنی : وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه باخبر...
-
سرهنگ
29 دی 1391 12:14
بعد چند سال اونی که دوسش دارم امد نوشته هامو دید نوشته های قدیمی نوشته های جدید ، پست هایی که برای خودش نوشتم ، این پستم که آخرین پست دی ماهه مال اونه چون یه روز دیگه با اون خاطره بود . آین روز ها میگذره یه روز این نوشته ها را می خونم و باید به خوبی ازش یاد کنم . قصه از یه پادگان شروع شد که یه سربازی می خواست خودش...