-
تقیر روزگار
10 خرداد 1391 23:05
سیب رفت و برگشت اما نمی دونم ؟ دو راهی یا همون تک راهی ؟ فرمول یک یا کورس بقیه ، شاید دل خوشی جدید ، شاید ماله کشی اما میدونم همون بی دلخوشیگی هست تو یه غالب جدید .. یه شال گلبه ای ، پیراهن مشکی ، ساپورت مدل دار و یه فون جدید و ترانلیت جدید .... من همون ممل ...
-
همش نت
5 خرداد 1391 21:33
من و سیروس ، کاکام هم نیست ، کافه تعطیل ، معین ، پیراهن صورتی ، کفش زرد ، تنهایی ، شلوار قرمز ، نوشته و نت ها پرینت شده تو اتاق عزلت تنهایی ، من و من و.... ، خنده های بدون دلخوشی ، دل تکه تکه ....
-
تو نیستی
5 خرداد 1391 10:43
این نشون میده تو اون نیستی ، ادم هر چقدر بدی کرده باشه و دورغ اما اگه بخوای با یه خاطره زندگی بکنی باید اون خاطره خوب باشه مثل خاطره خوب یه سفر ....
-
اردیجهنم
4 خرداد 1391 01:55
نمی دونم ؟ تو این چند روز که ننوشتم ؟ این دینگ دینگ همون دینگ دینگ خودمونه ؟ اگر خودتی یه نشونه دیگه بده ؟ نشونه بشهت گمشده تو شیراز ؟ اگر هم خودت نیستی چه فرقی می کنه دل خوشی کی هستم یا نیستم مهم اینه که دل خوش نیستم ، مهم نبودن خیلی چیز ها تو زندگی ادم هست مهمه اینه که یکی بشه همه زندگیت اما دیگه نباشه ..... ! هیراد...
-
[ بدون عنوان ]
22 اردیبهشت 1391 02:29
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم هر جا که دلت می خواهد بــــرو فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نشود صبح که رسید دیدم تنهام شب که شد دیدم تنهام امشب بازم حالم خوب نیست یه حرفایی آدم میشنونه که از تو میشکندش از تو خردش میکنه چند تا اس ام اس و چند تا...
-
جمع دوستی
19 اردیبهشت 1391 22:39
من هیراد و تی تی و سیروس ظهر و خنده و ناهار دونگی و خواب و خنده های زیر زیرکی اما آخرش میبینی خودتی و خودت و تنهایی ، بی محلی و کارت ندارم و این حرف ها ..... این هم جوتاب این همه محبت ...
-
برگ دل
18 اردیبهشت 1391 15:26
ور شاه خوب رویان هم زندگی هم وفا نکرد ، چه برسه به من بخت برگشته ، این روز های روز های خوبی ندارم ، روزای سردی که خودم هی به این و اون مشغول می کنم ، تی تی و 30 روز و ... اما انگار بی فایدس یا من زورم کم شده یا زور غمه و غصه بیشتر شده ، 4 تا شنبه با یک شنبه شب خاموشی ، تیتی و کاپتان و .... ، سرهنگ هم عاشق استادش شده ،...
-
[ بدون عنوان ]
15 اردیبهشت 1391 00:57
خنده رو لب هام سنگین شده آتی / سوزوکی / دل تنگی / بعض / 4 روز / زندگی بیهوده ....
-
دروغ
11 اردیبهشت 1391 15:43
بعضی وقت ها یه دورغ با یه مهر خیلی ادم را نا امید میکنه ؟ دلم به حالم خودم می سوزه امین / کابینت / فاقد سی / فاقد دل خوشی / فاقد همه چی / پ ن : گفته بودی دوسم داری ... مثل کبریت تو بارون شدم .
-
یه پنجشنبه
7 اردیبهشت 1391 17:28
چقدر با سرهنگ در دل کردم و چقدر پشت صفحه مانیتور گریه کردم ، با این که مشتری ها دائم علت اشک هام می پرسیدند اما سکوت و سکوت تنها جوابم بود . من نمی تونم بشینم به پات که بری و تنهام بزاری ، دلم حال خوبی ندارد خودم به این و اون سرگرم میکنم ، بهرام و خونه رویا و مسعود ، خواب بد که متاسفانه هیراد هم تو خواب هام اضافه شده...
-
فاقد سی
5 اردیبهشت 1391 13:08
یه روز بی سی ، یه شب با سیروز و هیراد و شمروب و سی بازی ، یه شل جدید و....
-
[ بدون عنوان ]
3 اردیبهشت 1391 02:52
روز الکی بود ، بانک ملت و کافی نت و شهرام ، اسی آلمانی ، سیروس و خرمشهر نا دلچسب و قهقهه های یک مرد قدیمی با خاطرات قدیمش تو خرمشهر و یه روزهای اخر هم برای سی کلاس و .... تایپ اخر شب بهرام و مسعود ، محمد اصفهانی و یه تماس بی جواب .... و یه نوشته ناتمام 3 شبی ...... نمی دانم چه می خواهم بگویم ...
-
فرید
2 اردیبهشت 1391 02:54
تنهایی کودکی است که پدر را بهانه میکند ظرفها را میشکند چیزها را پرت میکند بی دلیل جیغ میکشد و گریه سر میدهد تنهایی زنیست گریان هنگام ظرف شستن تنهایی مردیست که قهقهه سر میدهد با خنکترین لطیفهها تنهایی من است از براردم فرید
-
جمعه
2 اردیبهشت 1391 00:28
بسیار مزخرف بود ، فقط ساغر را دیدم ، همین اعصابم خورده دلم یه سفر میخواد .
-
دل من برد و ....
1 اردیبهشت 1391 10:51
بس که امدم نوشتم دلم گرفته دلخوشی ندارم خسته شدم بسکه هر کی پرسید چرا ناراحتی چرا تا تنها میشا چشات پر اشک میشه خسته شدم ، بسکه دیدیم هیراد دلش گرفته بیشتر دلم میگیره ، وقتی به تنهایی خودم نگاه میکنم دلم می سوزه بیشتر برای خودم ، هنوزم از تنهایی می ترسم . بس که دارم شجریان و سراج گوش می دم ، دارم بشون عادت میکنم ، بس...
-
شاید دل ؟
26 فروردین 1391 00:23
امروز 24 فروردین هست عصر رفتیم بیرون با بهرام و ا . یه شام تو ان سی خوریدیم با یه ماشین نارنجی محسن کوچیک ، سیگار و یه شمع دزدی یه گل مقنعه را خراب کرد . یه فیلم ترس ناک ژانر پانورمالی ترسناک تو خونه برادرم هیراد و امروز هم کلی حرف بودن و عکس برداری برای پروژه مهندس و خموم بهرام و کافی نت و شراب مسعود و رویا و غذای...
-
شاید برای رفتن ....
23 فروردین 1391 00:59
امروز یه روز غیر قابل تحمل بود بعضی وقت ها یادم میره هدفم چیه ؟دوست دارم زمستون بود یا پاییز با همون ابی ها با همون خاطره ها ، هیراد همیشه میگه تو لحظه زندگی کن بی خیال گذشته ها و .... ، اما نمی دونم نمیشه یا نمی خوام ، بین یه دوراهی گیر کردم بین ترس جدایی و ترس تنهایی اما آخرش که تنهام چرا باید بترسم ، نمی دونم .......
-
خرمهشر 9 فروردین
11 فروردین 1391 00:47
برای خودم یه خاطره درست کردم ، مثل یه سرباز با سرباز قدیمی برن پیکنیک ، خرمشهر ، بال نخورده ، دوربین و شات ، میلاد ، مثل بوی شرجی و نم خرمشهر ، ماربروری پلاس ، یه بنز بدون آرم ، یه سرهنگ و یه سرباز مریض و ..... پ ن : به من خوش گذشت اما حیف اما حیف که خودت میدونی ...
-
سالی نو برای آون هایی که دلشون خوش هست .
4 فروردین 1391 19:50
کاکام هم سال دیگه اون موقع نیست توی لندن داره مست ، غافل یا قافل از هر کسی هوا خوری میکنه ، علی مونده و حوض شکستش ، وقتی آدم یه مدت خودشو به شادی و سر خوشی میزنه بعد یه مدت با مخ می خوره زمین ؛ از سال نو خوشم نمی یاد چون منو یاد فاصله هام میندازه یاد 25 فروردین بارونی ، یاد 8 فروردین فوتبال آخر ، یاد باغ ، یاد قفس ،...
-
خوشحالی
14 اسفند 1390 08:13
بعضی ها اونقدر تو یه صبح خوشحالند که 7 صبح هم میشه برق عشق را تو چشماشون با کفش های صورتیشون دید . اونها خودشونو را نمی بینن . ر ن : آز ، پراید ، 7 صبح ، داریوش ...
-
سفریه
11 اسفند 1390 17:42
آخ یادم رفت 22 بهمن و ایمش با تلخی و سردی های تهرون چه سفری رفتیم تا کازینو و اون بالای ابر ها ...... ( جات خالی )
-
سر تا سر خیال من
11 اسفند 1390 17:40
این روز ها که نمی نویسم حس میکنم دارم نسبت به خودم و زندگی بیخیال تر شده باشم شاید دل خوشی دارم و خبر ندارم خودم . فوتبال هم رفتم این هفته دو تا یکش هم آدرنالین زدم . احتملا مال اینه . ن ش : سونی وایو سی 15 / جمال / دلار / روزای بارونی / بارون شدید زیر کلاس سی / سیگار مارلبرو / عرق سگی / سرهنگ هم دو روز دو روز تماس...
-
گ
26 بهمن 1390 00:00
خوابیدنی که توش بوس بغل شب بخیر عزیزم نباشه کپه مرگه پس به قول هیراد امشبم کپه مرگو میزاریم / پارسال این موقع ولن تاین دلم شاد بوود با یکی داشتیم کنتاکی می خودردیم ، امشبم بیاد اون شب برفی تو اتوبان های تهران که گم شدم .....
-
اخر خط
7 بهمن 1390 11:42
کاکام میگه : ناراحت نباش آخر خط میدونی کجاس ؟ میگم نه . میگه همین جا که ایستادیم .
-
تجدید نظر
2 بهمن 1390 10:57
از امروز خودم برای خودم دعا میکنم . تا تو داداگاه آخر موفق بشم . دلم از فاصله پر زده پروانه شده . ای خدا کاری بکن غم دل ما هم سر بیاد ، از روز های خوب من خبر بیاد .
-
یه چیزی ....
1 بهمن 1390 00:54
چه کاری با دلم کردی که از دنیا و زندگیم سیرم که دائم یه بغض تو سینمه دارم تو عزلتم میمیرم ... چقدر به خودم بگم این روزها هم میگذره ؟ کی تموم میشه ؟ نمی دونم ؟ شیراز بودم این بار شیراز برام رنگ آرامش و تنهایی همیگشو نداشت این سرمای شیرازو دوست داشتم اون خاطرات دشت ارژن را دوست داشتم اون اسپرسوی تلخ اون کافه را دوست...
-
گریه
21 دی 1390 15:20
خط بکش روی جای پای من ....
-
سراشیبی دغدغه
15 دی 1390 14:47
زندگی مسخرس ، یاد جمله تنهایی دکتر شریعتی میوفتم ، یه چیزی تو گوشم زمزمه میکنه اما دلم یه چیز دیگه میگه ، تو اتاق عزلت خودم با خودم و خودم گریه میکنم ، کاش بچه می موندم بچه ای که نفهم بود و از دنیای آدم بزرگ ها چیزی نمی فهمید ، صدای خش خش پاییز تو گوشمه صدای بارون تنهایی ، صدای یه چیزی اذیتم میکنه ، دلم گرفته ، دل...
-
روز گذشته
14 دی 1390 18:38
کدوم روز ؟ روز گذشته یا گذشته روز ؟ همش گذشته ولی هیچدوم نمیگذره . یکی میگفت اخره هفته میریم گفتم چه یه هفته چه ده هفته کسی که دلخوشی نداره چه هفته دیگه چه جمعه ..... چه دیر تر چه زود تر ....
-
یاد
11 دی 1390 15:51
یاد اون روزی که 21 فروردین بود بارون میومد من و تو تو خرمشهر قدم زدیم ...... یادش بخیر تو اون کافه تو شیراز ما به این امید زنده ایم این روز ها هم میکذره ........ یادش بخیر ریست میشدیم .... یادش بخیر دشت ارژن ..... یادش بخیر شمال تو جنگل های جواهر ده ..... یادش بخیر .....