-
فرودینیو
3 اردیبهشت 1389 15:39
مدتیست بیمارم مدتیست به کمند تو گرفتارمو میدانی تو ، از غم تو بیمارم از نگاهت بیمارمو میدانی تو ، مدتی هست در آزارم میدانی تو ، داغ تو به لب دارم میدانی تو . گر ز ازردن من هسن غرض مردن من مرده ام من ، مرده ام ، مرده ام آزار مکش در پی ازردن من . ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد ، به جفا سازد و صد جام برای تو کشد . جمعه...
-
زاغه نشینان کافی نت
28 فروردین 1389 01:49
ساعت یک و نیم هم گذشته دو سه روزیه گنعلی ترک کار کرده و خودم 24 کافی نت هستم ششمان هم کم شده 8 فروردین یک جمعه بعدش این جمعه هم خیر ؟ شد 2 بار خیر ؟ دارم به دهمین سال تاسسی کافی نت نزدیک می شم این روزها همش کار می کنم . زمزمه این روزها ابی است . کافه 12 تاسیست داره و 3 تا دیگه اماده به کار است و سه روزه هم پهنای باندو...
-
۲۳ فروردینی
24 فروردین 1389 03:04
امروز ویروز همش کافی نت بودم - دعوا و دلخوری / وینستون سبز / ملت ۱۰ میلونی / اعصابم سر جاش نیست
-
۱۳
13 فروردین 1389 18:13
روز ها از پس هم میگذره ، امروز هم 13 هست . از صبح تو کافه هستم مثل هر سال جایی نمی رم ، یادش به خیر یادمه چند ساله پیش هی بهش اصرار میکردم باید 13 بایی بریم بیرون از ما اصرار از اون انکار بعدا فهمیدم واقعاً چه توقعی داشتم که روز 13 دختر جدا از خانواده بیاد بیرون . امیدوارم هر جا هستی الانه بهت خوش گذشته باشه . آدامس /...
-
باده فروش
8 فروردین 1389 23:49
حالا که عطر آشتی به خونم رسیده هوا بسی دل انگیز است ... ۸ فروردین / منزلگاه / چشم های مست / ساعت قرمز / سرسره بازی
-
روزهای تنهایی سال نو
2 فروردین 1389 22:24
روز های امسال تنهام شاید امسال باید همش تنها باشم اما اینها چرنده آم خودش میتونه تصمیم برای زندگیش بگیره که چطور زندگی کنه ...
-
گریه نکن
29 اسفند 1388 18:32
دلم گرفته آسمون ببار واسه دلم .....
-
چترت را از روی سرت بردار
20 اسفند 1388 10:58
امشب منم و عکس تو که تو قابه نفرین به من دلم برات بی تابه نمی دونی نمی فهمی زجر نفس های آخر را دارم میکشم لعنت به تو به خود تو ....
-
برو ....
5 اسفند 1388 22:51
الانه خیلی اعصابم خورده . دیگه نمی لرزه تنم خیال نکن یاد تو ام وقتی که بارون مبگره ... برو تو هم مثل همه گربه صفتی ......... دیگه قیدم را بزن چون من قیدتو زدم ....... چقدر دوست دارم تنها باشم اینم روزگار بی وفا اینم روزی با حسرت اینم یه زندگی تنها اینم داستان های تکراری تنهایی .
-
اسفند از جنس پاییز
3 اسفند 1388 17:26
چند وقته لمست نکردم دست گرمتو تو دستم نگرفتم اما بازم میگم این روز ها هم میگذره ما با این امید زنده هستیم . دیشب با ه رفتیم خرمشهر یه بار دیگه دست تو دست من چشمتو چشم . ناراحت بودی از یه چیزی اما نگفتی ؟
-
وقتی چشمات گریه میکرد .
30 دی 1388 01:12
روز طلایی چند روزه گذشته این روز دست تو احساس دل گرمیه این روز چشم های تو نشونه روز های گرم بهاریه این روزها زمستان معنی نداره غم تو دلم جایی نداره چند شبه آرم تر می خوابم . فقط صدام کن واسه اشکات شونه میشم فقط صدام کن دیونه میشم
-
۲۳ دی ۸۸
25 دی 1388 09:43
روز ۸۸۶ سکه طلایی . نقطه سر خط بازی تمام شد .
-
تو و تو
22 دی 1388 18:19
دیروز برگشتی چه روز خوبی بود چه احساسی بود از اعماق وجودم تو را حس کردم از ته دلم تو چشمای مستت خیره شدم از ته دلم اون جای که هنوز نسوخته گفتم دوست دارم ولی چقدر دلم گرفته دوست دارم با هم بریم یه جای دور ...
-
داره بد جوری غریبی میکنه
13 دی 1388 02:17
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی اهسته تر گویم الهی بی اثر باشد ، عجب شبیه همهجا را مه گرفته ، شب خبر از دلم نداره ، دلم گرفته ، این روز ها هم میگزره ما به این امید زنده ایم . چقدر دعوا کردیم یادم نمیره و ....
-
یه مسافر غریبه
6 دی 1388 14:24
در پس این روزهای تنهایی چه می گذرد .
-
چترت را از روی سرت بردار
5 دی 1388 15:53
روز تاسوعان هم خنده بود . فقط میگم ببار بارون که من خیس بشم ، 200 روز مونده اون وقت روز هام قشنگ تر میشه . لعنت به تو لهنت به خود تو ...
-
روز های دسامبر
16 آذر 1388 02:01
اینجا همه چی خوبه ؟ من خوبم ؟ هوا خوبه کارا کمی عقبه اما تا پایان ماه ردیف میشه ؟ دیشب یه نفرو دیدم که شبیه به تو نبود اما بوی عطر تو را میداد رفتم سمتش اما تو نبودی . ایجا دنبالت می گردم . ساقی امشب جای تو در میخانه خالی ست . عکس مایکی مربی آفریقایی اسکی روی آب
-
....
8 آذر 1388 15:40
اینجا دور از وطن هوای غربت نیست نبود تو کم و کاست نیست . روز ها خوب می گذرد .
-
[ بدون عنوان ]
22 آبان 1388 18:37
این نوشته سال پیشم بود یادته : شاید امروز ۲۵ آبان باشه اما هنوز برای من ۲۳ آبان هست اگه ۲۹ اسفند امسال باشه یا ۲۳ فروردینی که گذشت یا یه ۲۳ وم دیگه از یاد من نمی ره . مهم نیست دیر نوشتم اما مهم نوشتنمه که هنوز برام داغه و تازه است . یه پیاده روی ملس تو یه هوای مشتی خرمشهری / بارون نم نم / پیتزا مشتاق / کش کشی و مثل...
-
برای سانازم
18 آبان 1388 14:45
چشمای تو یادم می یاد دوباره گریم می گیره ، وقتی بهت فکر می کنم وجودم رو غم می گیره ،همش می گفتم که یه روز عشقم رو باور می کنی ، می خواستمت نفهمیدی نفهمیدی قلبم رو پرپر می کنی . با همه این احوالات بازم دوست دارم ، با این همه بی محلی دوستت دارم ، با من بمون تنها نرو ، قید همه چی رو نزن ، دیگه فکر نمی کنم ، که یه روز...
-
گم شده ای در خاطراتم
30 مهر 1388 18:59
وقتی میام دیگه چیزی تیست که چک کنم . برای تو می نوشتم . بعدش یادم به این جمله ات می افتم : دروغ بود همه حرفات دروغ بود همه حرفات دورغ بود ، حق من این نبود . راستی می گفتی حق تو این نبود . اخرین روز مهر ماه
-
خواب خرگوشی
25 مهر 1388 01:49
همش یه خوابه بلاخره از خواب بیدار میشی ! نگو یادگاری هامو هر چی هست و بود با فریب و دورغ بود . این روز ها نیستی که ببینی !
-
ّّّّّفراموشی
19 مهر 1388 22:10
می خوام فراموشت کنم . بدون که ارزش دوست داشتنم را نداری . مرده ای برام . همه چی تمامه . پ ن : سرمای سوز زمستون را از الانه احساس میکنم و دارم به رفتن فکر میکنم شاید همه این روز ها برم ، برم خودم و خودم تنها باشم ، کسی نباشه تو نباشی که ببینی .
-
[ بدون عنوان ]
15 مهر 1388 16:48
من بشم یه تیکه سنگ،تا تو بشی جای من یه شب با چشم دل من،دوست داشتن را تماشا بکنی خودت رو هر جوری شده،تو دل جا بکنی تا تو دچار من بشی،لحظه شمار من بشی خوابو حرومت بکنم ،صید شکار من بشی برام یه بازیچه بشی،بشم تموم زندگیت تا پشت سر بخندم،به سادگی و بچگیت این درو اون در بزنی،واسه به من رسیدن برات یه رویا بشه منو یه لحظه...
-
turkısh
8 مهر 1388 12:23
ey bı marefat : comnet nazashtı vaseh man :
-
بودن یعنی تو
1 مهر 1388 15:16
خداحافظ ای خونـه ی خـالی ی من خداحافظ ای عشق پوشالی ی من خداحافظ ای گرد و خـاک نــشسته خداحافظ ای شیشه های شکسته خداحافـــظ ای خـاطـــرات پـــر از درد خداحافظ ای لحظه های غم و سرد خداحافظ ای عمر بیـــخود گذشـــته خداحافظ ای نــامه هــای نوشــــته برای یـه بـارم کــه شـــده ای روزگــار بیا و واسه این دلم بد نیار بیا و...
-
در پس آن کوچه
30 شهریور 1388 12:27
در خم آن کوچه به انتظار یک بوسه در کنار آن یاس سفید منتظرم تو هستم تا شاید روزی دست تو در دستانم حلقه بیداری به خواب آشفته من بزند ، اما آن روز مجالی نیست برای زنده بودن و زندگی کردن ، به روزهای رفتن نزدیک می شم . انگار یه نوع معکوس تنهایی هست برای دوریه ، این زمزمه یادم میونه ، وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه...
-
برای تو
24 شهریور 1388 17:00
برای تو مینویسم تو تنهایی تو این غریبی اما تو انگار نیسیتی بخونی یا نمیایی بخونی .... دلم گرفته مدت هاست کسی نیست باهاش صحبت بکنم سرم تو بغلش بزارم ، دلواپسی ها مو تو سینه گرمش جا بزارم . مدت هاست از اون بوسه سرد زیر بارون گذشته ، یاد خاطرات ، یاد روزهای خوب ، یاد تو لحظه لحظه تو ذهنم رد میشه ، الانه خیلی وقته تنهام...
-
زنی زیبا روی
22 شهریور 1388 15:02
چه سخته بی درو دیوار زندونی خودت باشی ، چه سخته غمساز غمت روبروت باشه نتونی کلامی بگی ، چه سخته بیمار باشی و درمونت نمونه ، چه سخته رویا باشی و در حسرت آرزو ، چه دلگیره بدون بارون زندگی کردن ، چه تلخه بودنی که نیستی هیچ وقت ، چه سرده تابستان داغ بی تو ، چه بی روح اون اتاق بی پرنده که تو قناریش باشی و من هم قفست تو...
-
روز بعد
11 شهریور 1388 17:04
ای که مدتهاست بامن نیستی من همانم ، که با من زیستی رنجهایم را شنیدی باز هم عاقبت گفتی ، غریبه کیستی ...؟!