-
بازنده
10 اسفند 1387 15:23
خط را فروختم و عوضش کردم تا از دست مزاحم همیشگی راحت بشم ؟ امروز هم دلم گرفته . خسته شدم ، حوصله ندارم ، یه آتیشی تو دلم دارم که دارم توش می سوزم ، از داخل دارم می سوزم دوست دارم سرم بزارم رو شونه هات و گریه کنم دوست دارم کنارت بشینم و خیره بشم تو چشمات . چرا نمیزاری چرا براش دلیل میخواهی ، چرا ؟ آخه چرا ؟
-
ظهر جمعه
9 اسفند 1387 20:40
امروز روز دلگیری بود ، چند روزیه همه چی برام بی معنی شده و بی صدا ، مرتب از اون کوچه میگذرم . کاش زود فردای جمعه بشه . ح د :آدم وقتی سنگ صبورش را ازدست میده دیگه کی میتونه جای اون را بگیره ، تو دورت شلوغه من تنها من هم درون تنهام و هم از بیرون . خودت کمکم کن نزار تو آتیش بسوزم ، روز ها از تنهایی می سوزم و شب از غم...
-
ظهر تعطیل
8 اسفند 1387 16:51
امروز چقدر منتظر دیدنت شدم تا اینکه آمدی . اخی وقتی رد شدم و دیدمت انگار آتیش دیروز تا حالا که تو دلم روشن شده بود خاموش شد عجب آرمش عجیبی ، عجب حس غریبی ، همش پیش خودم میگم بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم...... این چشم ها مال منه ، این آرامش مال منه ، ازم نگیر این آرامش را
-
صبح سختی ها
7 اسفند 1387 16:05
امروز با هم رفتیم لحظه به لحظه تو چشمات نگاه میکردم و برق عشق را میدیم . قناری من لحظه به لحظه بهت فکرمیکنم .
-
برای عزیزم
6 اسفند 1387 22:19
ساعت ۸:۳۴ دقیه هوای بارونی غم عشق و دوری داره دیونم میکنه . . . حالم اصلا خوب نیست یه حس و حالی دارم یه چیزی از تو داره می خوردم . با کی حرف هام بزنم شاید اینجا بهترین جا باشه . فقط میتونم بگم دوست دارم این تنها چیزیه که براش هیچی ندارم . کاش تنها نمی موندم کاش تنها نمی موندم . تو میری و من می مونم تنها . یادش بخیر تن...
-
برای ساناز
5 اسفند 1387 03:59
وقتی رفت و من از یاد برد . هر چی که داشتم همه را بادبرد و تو کنج عزلت خودم نشستم هر چی که آینه بود زدم شکستم. این روزها حس میکنم خیلی تنها شدم . البته بودم الانه بیشتر احساسش می کنم . خودم دارم متوجه میشم که مشکلات باعث شده مخم کارنکنه و یه طورایی ناراحتی اعصاب بگیریم . الکل و دود بی فایده هست . ورزش هم حوصله میخواد ....
-
ساده
3 اسفند 1387 16:34
رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفام .....
-
ندارد
27 بهمن 1387 14:30
یه روز بارونی ولی خسته و گاهی هم ابری . صدای یه چیزی تو گوشمه شاید بی حوصله ام و ..... مهم نیست مهم نبوده......
-
ساده
25 بهمن 1387 11:10
منم میشه مثل خودت به زودی اما مقصرش تو بودی ؟ بله دیگه تازگی ها باما نیستی و میری سر درخت کسی دیگه می خونی. این روزها گرچه ظاهرا خوشحالم اما من می دونم هم دوری هم نزدیک . در قاب تنهایی من نیستی گرچه تو تصویری ....... اگر چه که نفسم سراغم را نمی گیری . تو با من نیستی اما جدا هم نیستی از من . نه می مانی کنارم من نه در...
-
نوشته شده توسط ساناز
29 دی 1387 13:12
عزیزم برام بنویس : سلام عزیزم دارم از تو مینویسم که نگی یه وقت ........... دیشب باهات تماس گرفتم بیدار بودی کلی حرف زدیم ولی یه چیزی خنده دار بود خودت میدونی دیگه......... اینم واسه تو گل من: چراغی در دست چراغی در دلم زنگار روحم را صیقل می زنم آینه ای برابر آینه ات میگذارم تا از تو ابدیتی بسازم................
-
دشت ارژن
26 دی 1387 21:38
همین دیروز بود دشت ارژن ..... چه کامنت های زیبایی برام نوشتی . عزیزم الانه رفتی برام خرید بکنی ؟ دست درد نکنه !
-
یاد نفس تو
20 دی 1387 17:24
امشب به یاد تو ، در پرچین خاطراتمان نشسته ام و آسمان قلبم را به لطافت باران یادت میهمان کرده ام امشب به یاد تو! بغض سکوت را ، در گلوی زنگار گرفته ام ، شکسته ام امشب به یاد تو ، با مداد قرمز آرزوهایم طرحِ لبخند را بر لبان خشکیده ام ، کشیده ام امشب به یاد تو ، در برهوت تنهائی ام نشسته ام
-
کوه یخ
19 دی 1387 14:20
تمروز پنجشنبه هست چه صبح سردی تو ابادان با خشکی و بی حالی رفتم در کافی نت را باز کردم . سرد بود و خالی . ای مرحم ای هم دم بی تو چه می نوشتم ؟
-
دشت ارژن
18 دی 1387 18:23
ساعت ۳:۳۰ دست ارژن - شیراز روزا مثل دیوونه ها پرسه زنون تو کوچه ها ، شبا یه گوشه از اتاق گریه وآه بی صدا. مثل همون خواب سیاه رفت و منو تنها گذاشت. گفتم که این قصه ی تلخ ارزش خوندن را نداشت .. .
-
دشت ارژن
18 دی 1387 18:23
ساعت ۳:۳۰ آبادان - روز عاشورا روزا مثل دیوونه ها پرسه زنون تو کوچه ها ، شبا یه گوشه از اتاق گریه وآه بی صدا. مثل همون خواب سیاه رفت و منو تنها گذاشت. گفتم که این قصه ی تلخ ارزش خوندن را نداشت .. .
-
تولدی دوری و روز های سرد بی قناری
16 دی 1387 01:50
۶ دی تولدم بود . روز تولدم را دوست ندارم نمی دونم چرا . داشتم ابی گوش می دادم یه موزیک ناب یاد قدیم ها افتادم : کاش لحظه های رفتن نمی بارید اشک چشمات هق هق دلتنگی هام تو سینه می شکستم امروز خوشحال نیستم دلیلش را به یکی بیشتر نگفتم . اما قناری میره فردا سفر ! چه اصلا عادت به این کرده بودم که نره !!!! همش عادت کرده بودم...
-
روزهای آذر و در جستجوی عشق
16 آذر 1387 17:52
دیگه یادمه رفته 21 آذر بود یا 21 آبان دیگه اون حلقه زرد رنگ که با هم توش نوشتیم تاریخ را که همیشه یادمون بمونه یادم رفته . دیگه یادم رفته که اون کوچه ، کوچه خاطره هاست یادم رفته . یادم رفته که چند سال گذشت ، یادم رفته خوبی هاتو فراموش کردم مهربونی تو دیگه دلم نیست اون دل قدیم دلم پر شده از بدی تو ، دورغ ، نیرنگ و فریب...
-
سال ۴
8 آذر 1387 19:03
امروز سومین سال پدرم بود. رفت تو چهار سال چه زود گذشت ... اصفهان / بارون / سرما / فلترون ال 1520 بی ال سی دی / logitech web Cam
-
[ بدون عنوان ]
4 آذر 1387 15:19
تنهایی عجب سکوتی داره ؟ امروز داشتم تو موزیک های افغان جستجو می کردم انصافا بعضی هاشون قوی و هنری کار کردن کم از خیلی ها ندارن . اما دوست عزمون اسد ... که افغان هست هم میتونه شعر زمین من را با لهجه ی تو دل بروی افغان بخونه ..... عشق یگانه من از تونشانه من بی تو نمک ندارد شعر و ترانه من سرزمین من خسته خسته از جفایی...
-
۲۳ آبان ماه
25 آبان 1387 23:33
شاید امروز ۲۵ آبان باشه اما هنوز برای من ۲۳ آبان هست اگه ۲۹ اسفند امسال باشه یا ۲۳ فروردینی که گذشت یا یه ۲۳ وم دیگه از یاد من نمی ره . مهم نیست دیر نوشتم اما مهم نوشتنمه که هنوز برام داغه و تازه است . یه پیاده روی ملس تو یه هوای مشتی خرمشهری / بارون نم نم / پیتزا مشتاق / کش کشی و مثل خوت خوشمزه .... شب به یاد موندنی...
-
سرمست
22 آبان 1387 11:50
کافی نت پر سرعت / تولد / بوس / لباس گرم / بارون ...
-
روزهای بارونی
14 آبان 1387 14:04
روزای بارونی آبادان همیشه قشنگه وقتی بارون گرد و غبار سال را از درو دیوار میشوره ... قشنگ تره ! لذت بارون با شعر چاوشی زیبا تر میشه .... چی بگم از کجا بگم دردم را با کیا بگم بهتره دم نزم حرفی از عشقم نزم از عشقی که گم شد و رفت .. . ز پ : چه حالتی داره چشات ؟
-
ایام قدیم
10 آبان 1387 00:42
ایام خوش همه آن بود که با تو به سر شد باقی همه بی حاصل و خبری
-
[ بدون عنوان ]
3 آبان 1387 15:47
گریه نکن عصای من امروز خیلی دلم گرفته بود حالم از دیشب تو هم بود بچه امدن رفتیمک ماهیگیری حال و هوا عوض شه ؟ عوض شد ! حتما میدونستن حالم گرفته .
-
خالی یا عالی ؟
28 مهر 1387 15:20
دیگه نبودنت عادی شده . دیگه یه حس و حالی شده .... نمی دونم چرا می نویسم اما اینجا برای نوشتن هر چیزی هست . ادم به بعضی ها خوبی میکنه اما دور از چشمش یه خبر دیگه هست . خدا چرا بنده هات از تو نمی ترسن . نمی دونن ماه ابر را دوست نداره ..... برای کی متاسف باشه برای خودش یا اون
-
آّه ای دور ترین
25 مهر 1387 23:35
خیلی وقت دل نا امیدم من تو را آرزو داره آه ای دور ترین ! سوختن کار من است راست میگفتی تو دیگر اکنون دیر است دوستی و دوری آخرین تدبیر است راست میگفتی تو باید از عشق برید از چنین پایانی به سرآغاز رسید تو رها از من باش ای برایم همه کس زیر آوار قفس ماندم زنفس تو خورشید بلند من و شب های قفس ش ع ر : فرید زلال ی ب : امروز یه...
-
جای خالی
22 مهر 1387 15:26
خالی یعنی جای تو بی تو یعنی خالی حالا من مدت هاست که خالی هستم ------------------------------------------------------------------------------------------- پ ن : امروز کلید قلبم را بهت دادم گم نکنی شیطون سر به هوای من
-
ساعت ۷
20 مهر 1387 16:32
ساعتی برای زنده بودن و نفس کشیدن ساعت ۷
-
تنهایی
19 مهر 1387 12:15
خانه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های خانه دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره خانه به روح پاییزیم عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که برای چیست ؟ جمعه است روزای جمعه دلم میگیره ؟
-
نظر
8 مهر 1387 15:06
نمی دونم بعضی آدم ها فکر می کنن من احمقم و نظرات مسخره میذارن . واقعا چقدر ادم میتونه بعد این همه مدت بی شعور باشه ؟