-
نمی دانم
2 خرداد 1387 02:16
یه دنیا حرف نگفنه یه دتیا شب بیداری تو این زندون تنهایی برات کلی پریشون امروز کسی یادت کرد یادت به یادم افتاد نشد که نشد دلم امروز خیلی گرفته بود بازم دلم میگیره
-
اردی بی هشتون
23 اردیبهشت 1387 15:16
نه دلم تنگ نمی شه واسه دیدن تو نه واسه بوسیدن تو برای وسسه چشم های تو ؟؟؟ برات دلم تنگ نمی شه چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا یاد تو بمون ؟ تو ایی که نبودی پیشم میدونم که تا آخر عمر لایق نمیشم ------------------------------------------------------------------- یه روز ابری و سرد رفتی از زندگیم بعد از واسه هم غرییبه ایم از حقیققت...
-
تاوان
12 اردیبهشت 1387 00:50
تاوان یک عشق نا فرجام
-
[ بدون عنوان ]
10 اردیبهشت 1387 00:47
خیلی وقته پرسه می زنم . بسه اشکاتو نگه دار جای اون زیر پات نیست . ارزش خودتو بدون گول دل مو ن را خور ، یه وقت نیایی سراغم بگیری یه وقت نیای کنار دستم بشینی ، بلاخره من و تو از هم جدا شدیم ، تو کوچه های دلم نیستی ، غریبه شهر دلمی حالا دیگه عوض شدم سنگصبورم را دادم به آفتاب ، بارون که میاد یاد وداعمون میوفتم . دوستم...
-
خسته
8 اردیبهشت 1387 01:37
خسته / بی خواب
-
شب بهاری
27 فروردین 1387 01:21
امشب یه شب بهاری هست هوای خنک از پنجره میاد تو یادم به جولی میوفته ؟ جولی دیگه نزدیکه فارق بشه و اما نمی دونم بدشناسی جولی دراه آواره میشه ؟ دلم گرفته بود خیلی وقته تنها با خود هستم خیلی وقته از همه بریدم خیلی الکی خوشم یا شاید راست باشه ؟ اما ستاره تازه کجا بود ! من از خدا می خواهم فراموشم کنی من شاید دیگه عروسک...
-
خاکستر
25 فروردین 1387 12:24
۲۳ فروردین ۱۳۸۷ / خرمشهر / بارون / برق / شل و گل / پیتزا ساقی / روزهای بارونی / هوای ستاره و . . . . . .
-
[ بدون عنوان ]
13 فروردین 1387 01:40
زندگی سرد و بی روح
-
سال تنها
2 فروردین 1387 10:37
رفیق من سنگ صبور غم ها به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم تنهای بی سنگ صبور
-
آخر سال
12 اسفند 1386 16:55
داریم به اخر سال نزدیک میشیم اما امسال هم هیچ حسی ندارم برای نوروز چند سالی هست که دگه اشتیاقی برای سال آینده ندارم . اصفهان / اینترنت رز / استیشن ۴
-
به دلم موند
25 دی 1386 02:09
دلم بدجوری روز به روز میگیره . . . . . تو چی کردی با دل من ؟ قلب تو انگار نشنید التماس چشمامو تو انگار ندیدی غم نگام به دلم موند
-
سرما
4 دی 1386 21:17
امشب هم بازم هوا سرده و خشکی سرما و سوزش تیز اونو میشه احساس کرد عجب این روز ها تنهایی را مزه مزه می کنم . لحظه خدافظی اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به این جدایی گفتی به من همفسر پرستو ها میشم گفتی تو هم مثل خودم غممگینی از جدایی
-
شب سرد
3 دی 1386 01:45
ساعت حدودا ۲ هست . هوا خیلی سرد شده دلم خیلی گرفته بود اما خواابم نبرد ایمیل ها را چک کردم . نمی دونم چم شده ؟ نه ناراحتم ؟ نه خوشحال ؟ نه افسرده ؟ نه داغون ؟ ولی حیرونم از زندگیم ! نمی دونم سرنوشتم چی میشه ؟ مدت زیادیه بهش گفتم اما جوابم را نمی گیر ؟ حق هم داره ! این همه سال ..... . آهنگ کرخه تا راین . . . . . . .
-
دومین سال پدر
12 آذر 1386 02:07
بیشتر از یک ماه نبودم تو وب . هفتم سال پدر بود دو سال گذشت و رفتم تو سال سوم چه روز های بی انگیزه ایی ، چه روزهای سردی چه دل پر حرف اما دیگه کسی حرففم را نیست که بفهمه ، ندونستی شاخ کگلل ها تو را یاد من میاره ف درد و دل با عقاب عکست من را تنها نمی زاره ، یادمه میگفتی هرگز تو را تنها نمی زارم ؟؟؟؟ میدونم نیستی اما...
-
بدون عنوان
9 آبان 1386 01:34
تو بزار آخر داستان حرفم را نگفته باشم .
-
ملاقات
5 آبان 1386 06:43
نمی دونم چی شد ؟ تقصیر من با بود یا که تو ؟ ولی تمام شد . آری مدت زیادیه تمام شده . قسم به گذشته همش برات دلواپسم قرار نبود این جوری شه یه هو بشی همه کسم راستی چی شد چه جوری شده این جوری عاشقت شدم ؟ شاید بگم تقصیر توست ؟ به ملاقات نیامدم ؟ چگونه عمری از احساس عشق شدم فراری ؟ ------------ از زبان تو
-
جواب قلبم
21 مهر 1386 16:01
چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره بالا و پرش دادم اما واسه من نمی پره حتی خدامون هم به دادمون نمی رسه گریه نکن دیگه دستمون به دست هم نمی رسه بخشش اگه قسمت نشد
-
سایه با سایه
20 مهر 1386 12:37
لحظه به لحظه میشکنم سایه با سایه هر نفس زندویم لحظه به لحظه گم شدم تردید من شکی نداشت
-
حیف که نمیشه
20 مهر 1386 12:05
حیف که نمشه از تو گفت ؟ از تو نوشت ؟ حیف که نمی شه ... و الا می نوشتمت با مژه بر می داشتمت روی چشمام میزاشتمت کنار قران مجید می بردمت رو آینه و شمدون میزاشتمت
-
خدا نگهدار
16 مهر 1386 10:23
قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم فرصت نشد بمون و .... گفتم اگه ببینمت دل کندن هم برام سخته گفتم صدات را نشنوم ندیده از پیشت برم باور میکنه یه بی وفا نامه میزاره میره قسمت زندگیم اینه سهم تو از من دوریه تو لحظه های بی کسی قشنگی داستان ماست که ما به هم نمی رسیم گفتن لحظه اخر واسه من هنوز سواله ؟ دیدن دوباره تو فقط تو خواب...
-
درد بارون
9 مهر 1386 20:33
چی بگم ابری و بارون نمی شی درد می فهمی و درمان نمی شی خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون من میبینیو ویرونه نمی شی دل دیوانه خرابم میکنی چرا ؟ چرا ؟ سر به صحرا میزراری من را تنها میزاری لاله کدوم گم شده ایی چرا بین گل ها پنهون نمی شی وقتی بارون میزنه شاخه ها را میشکنه دل تنها مثل گنجشک ها پریشون نمی شی منو میبنی وحیرون...
-
مرگ آبی
6 مهر 1386 10:08
مرگ در ذهن اقاقی جاریست مرگ در آب و هوای خوش اندیشه ی سیمین دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه انگور می آید به دهان مرگ در حنجره سرخ_گلو می خواند مرگ مسؤل قشنگی پر شاپرک است مرگ گاهی ریحان می چیند مرگ گاه در سایه نشسته است،به ما می نگرد و همه میدانیم
-
دیوار اتاق
4 مهر 1386 20:25
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه اما همیشه دلت واسه ی اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی...
-
وفایی
4 مهر 1386 17:36
وفای دنیا را ندیدم به دنیای امروزی
-
روزهای ساقی
2 مهر 1386 12:59
اما صد افسوس برای گذشته برای لحظه های عاشقی که همه زرد شده بودن و از دست رفته بودن ساعت ۷ نشده بود با اکبر رفتیم به سمت دکتر اکبر با طرز خاصی از خیابان ها عبور میکرد و مثل چینی ها دنده را پر و خالی می کرد کمتر از چند دقیقه سر شمس آبادی بودم با یه حس له و پاره به آسانسور نه گفتم و پله های سرد دکتر را بالا رفتم دکتر...
-
کاش میدانستی
28 شهریور 1386 19:25
کاش می دانستی من سکوتم حرف است حرف هایم حرف است خنده هایم خنده هایم حرف است کاش می دانستی می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم کاش می دانستی کاش می فهمیدی کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند من کمی زودتر از خیلی دیر مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد تو نترس...
-
لحظه از دست رفته
28 شهریور 1386 16:44
سرگردان ، تنهای تنهای تنها ، روز ها رنگ غم دارد . لحظه ها بوی تاریکی مدت هاست که انتظار شده اهنگ و نوای زندگی ، شاید کسی نداند . اما هرکسی از دل خود با خبر است نه دیگری دلم واسه خودم دلم ، واسه گذشته هام تنگ شده است . دلم واسه لحظه های شیراز دلم واسه خاطره های رامسر دلم واسه اصفهان دلم واسه گریه غم و غصه تو رضوان و...
-
روز تو و من کجاست ؟
15 شهریور 1386 02:22
بعد مدت ها وقت کردم یک خط بنویسم اون هم اینه : برای روز میلاد تن من نمی خواهم پیراهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرنه حتی جام سرمستی بنوشی برای روز میلاد من اگر به فکر هدیه ایی ارزنده هستی من با خود ببر به اوج خواستن بگو با من زنده هستی
-
غم
19 مرداد 1386 12:02
دو سه روزه که خیلی ناراحت تر از قبل شده بودم تا اینکه یه هو خبر فوت یکی از دوستان قدیمی را شنیدم که خیلی ناراحت شدم . بنده خدا ما را ناراحت تر کرد .ولی خوشبحالش که این دنیا را با تمام متعلقاتش رها کرد و رفت . یادم به یه مثل روسی افتاد که : گاهی آنقدر غرق در آرزوهایت هستی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی
-
گورستان دنیا
16 مرداد 1386 15:40
ای دل در گــورســتـان دنـیـا بـــر ســر مــزار مــــن مــیــا اگر آمدی با چشم بسته گریان بیا بـگـذار در تنـهـایی وشــبهــا نــالــه و فـــریــاد ســـر دهـم که شاید ناله در بی کسی کنم