پارکانت
سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387

خیلی وقته پرسه می زنم . بسه اشکاتو نگه دار جای اون زیر پات نیست . ارزش خودتو بدون گول دل مو ن را خور ، یه وقت نیایی سراغم بگیری یه وقت نیای کنار دستم بشینی ، بلاخره من و تو از هم جدا شدیم ، تو کوچه های دلم نیستی ، غریبه شهر دلمی حالا دیگه عوض شدم سنگصبورم را دادم به آفتاب ، بارون که میاد یاد وداعمون میوفتم  . دوستم بخوابم وصبرم بده ؟ اما کی داره زجرم میده . کاشکی یادت نره دنیا دو روزه کاشکی تنها بشی و یادت بمونه . من دیگه خسته دل شدم من دیگه خیلی وقته نیستم . نباش با من که ماندنی آن بود که گذشت و بودن آن نیست که هستم  یاد ماسه های ساحل یک قلب تنها یه غم تنها یه و چشم بهم زدن بود .  روز سی و سه غم  اون روز اون شب یاد نداشته ها