بعد سال های که نوشته هامو میخونم خیلی عوض شدم اما هنوز یه چیزی تو وجودم عوض نشده .
عجب این عمر میگذرد
ممنون بلاگ اسکای
در شش دی ماه امسال وختی بعد سال از مشکلات رها شده بودم یه مسیح آمد که :
کجایی ؟
آبادان
عه منم ابادانم
شب ببینمت
حتما با کله میام
و این بود گه بعد 5 سال سرهنگ را در شب تولدم در خرمشهر قهرمان زیر پل نچدان جدیدش دیدم و شمع فوت کردیم . و یه خاطره خوب ساختیم .
پروردگارا ممنون
هیچى مث تنهایى و دلتنگى باعث نمیشه زندگیمون به آدماى اشتباه وصل بشه البت
زندگی خوبه و فونت فارسی کمیاب
چقدر نبودم اینجا ، دلم تنگ شده
دل تا امد با تئوی اشنا شد رفتی .
لعنتی برای وی انقدر ناز کرد و دست و لابم انقدر بسه بوئ که تو دو تا دیدار فقط سیرش کردم .
#س ، خاطرات وحشی بازی ، دستات ، همه #تو که نیستی
امروز به اصرار نوبری هی کف خیابان چرخ خوردیم و اخرم با یه پکینس قهوه ای روشن ،
شبش با اکنت جعلی ایسنا گرام فالوم کرد .
ینی این ماه پکوندنمون کلی بالا پایین و کلی سند نا تمام و جرمیه های کوچولو دور زدن های تحریم ها . بعد 14 ماه دارم خونمو عوض میکنم با این که همش خواب اسمشو نبرو دیدم اینجا ولی فکر کنم یه تغییراتی لازم دارم .
6 بهمنه
پ ن :
92 _ اس ای _ باب اسپون _ ب 1 _ شازید _ دست بند طلا _ فامیل های فری _ یاد #س